هوش مصنوعی:
این متن شعری از مسعود سعد سلمان است که در آن شاعر به بیان ارزش هنر و شعر خود میپردازد. او تأکید میکند که جواهر هنر خود را به نااهلان نمیدهد و از مدح ناشایست دوری میکند. شاعر به دانش و خرد خود افتخار میکند و بیان میکند که از عصر و مردم زمانه خود فراتر رفته است. او همچنین به وفاداری به قرآن و خرد اشاره میکند و از شعر به عنوان ابزاری برای جستجوی نام و افتخار استفاده میکند.
رده سنی:
16+
این متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و اخلاقی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات کلاسیک فارسی دارد. همچنین، برخی از اشارات تاریخی و فرهنگی ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد.
شمارهٔ ۲۱۶ - تفاخر به دانش و گوهر خویش
هر آن جواهر کز روزگار بستانم
چرا دهم به خس و خار ار نه بستانم ۱
به دست چپ بدهم آن گهر که در یک سال
بهای صد گهر از دست راست بستانم ۲
چو تیر هر جا ناخوانده گر همی نروم
چرا که دایم سر کوفته چو پیکانم ۳
بدان جهت همه کس را چو خویشتن خواهم
که من به دست و دل و تیغ گوهر افشانم ۴
سخن نتیجه جانست جان چرا کاهم
گمان مبر که چو پروانه دشمن جانم ۵
اگر جهان خرد خوانیم رواست که من
هم آخشیجم و هم مرکزم هم ارکانم ۶
بلی به فرمان گویم اگر هجا گویم
از آنکه قول خداوند را به فرمانم ۷
بخوان ز قرآن بر از یحب و ما یظلم
بدان طریق روم زانکه اهل قرآنم ۸
کسی که خانه و خوانش ندیده ام هرگز
به مدح او سخن چرب و خوش چرا رانم ۹
به گاه خدمت بر دستها چو بوسه دهم
چنان بگریم گویی که ابر نیسانم ۱۰
چهار گوهر و هفت اخر و دوازده برج
هر آنچه بینی من صد هزار چندانم ۱۱
من از دوازده و هفت و چار بگذشتم
چه گر به صورت با خلق عصر یکسانم ۱۲
علوم عالم دانم ولیکن اندر عصر
اگر دو مردم دانم بدان که نادانم ۱۳
خرد پشیمان نبود ز مدح گفتن من
ز مدح گفتن این مهتران پشیمانم ۱۴
سزد که فخر کند روزگار بر سخنم
از آنکه در سخن از نادران گیهانم ۱۵
خدای داند کز شعر نام جویم و بس
وگرنه جز به شهادت زبان نگردانم ۱۶
بگفتم این وز من سر به سر سماع کنند
درست و راست که مسعود سعد سلمانم ۱۷
چرا دهم به خس و خار ار نه بستانم ۱
به دست چپ بدهم آن گهر که در یک سال
بهای صد گهر از دست راست بستانم ۲
چو تیر هر جا ناخوانده گر همی نروم
چرا که دایم سر کوفته چو پیکانم ۳
بدان جهت همه کس را چو خویشتن خواهم
که من به دست و دل و تیغ گوهر افشانم ۴
سخن نتیجه جانست جان چرا کاهم
گمان مبر که چو پروانه دشمن جانم ۵
اگر جهان خرد خوانیم رواست که من
هم آخشیجم و هم مرکزم هم ارکانم ۶
بلی به فرمان گویم اگر هجا گویم
از آنکه قول خداوند را به فرمانم ۷
بخوان ز قرآن بر از یحب و ما یظلم
بدان طریق روم زانکه اهل قرآنم ۸
کسی که خانه و خوانش ندیده ام هرگز
به مدح او سخن چرب و خوش چرا رانم ۹
به گاه خدمت بر دستها چو بوسه دهم
چنان بگریم گویی که ابر نیسانم ۱۰
چهار گوهر و هفت اخر و دوازده برج
هر آنچه بینی من صد هزار چندانم ۱۱
من از دوازده و هفت و چار بگذشتم
چه گر به صورت با خلق عصر یکسانم ۱۲
علوم عالم دانم ولیکن اندر عصر
اگر دو مردم دانم بدان که نادانم ۱۳
خرد پشیمان نبود ز مدح گفتن من
ز مدح گفتن این مهتران پشیمانم ۱۴
سزد که فخر کند روزگار بر سخنم
از آنکه در سخن از نادران گیهانم ۱۵
خدای داند کز شعر نام جویم و بس
وگرنه جز به شهادت زبان نگردانم ۱۶
بگفتم این وز من سر به سر سماع کنند
درست و راست که مسعود سعد سلمانم ۱۷
قالب: قصیده
تعداد ابیات: ۱۷
۴۳۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شمارهٔ ۲۱۵ - ستایش پادشاه
گوهر بعدی:شمارهٔ ۲۱۷ - هم در آن مقوله
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.