هوش مصنوعی:
این متن یک قصیدهٔ ستایشآمیز است که در مدح و ستایش یک حاکم یا پادشاه قدرتمند و عادل سروده شده است. شاعر با بهکارگیری تصاویر و استعارههای زیبا، عدالت، بخشش، قدرت و جود این حاکم را میستاید و تأثیر مثبت حکومت او را بر جهان و مردم توصیف میکند. همچنین، به بقای نام نیک و یادبودهای ماندگار اشاره میکند.
رده سنی:
16+
این متن به دلیل استفاده از زبان پیچیدهٔ ادبی، استعارههای عمیق و مفاهیم فلسفی و سیاسی، برای مخاطبان نوجوان و بزرگسال مناسب است. درک کامل آن نیاز به آشنایی با ادبیات کلاسیک فارسی و اصطلاحات تاریخی و ادبی دارد.
شمارهٔ ۱۴۱ - در مدح اتسز خوارزمشاه
ای حریم صدر تو ترسندگان را چون حرم
از تو گشته بیضهٔ خوارزمشاهی محترم ۱
طایر عدل ترا صحن زمین زیر جناح
ناظر قدر ترا سطح فلک زیر قدم ۲
چرخ گردان بر ندارد جز بفرمان تو گام
دوره گردون بر نیارد جز بپیمان تو دم ۳
مدح احداق شریف تست تسبیح فلک
خاک درگاه رفیع تست محراب امم ۴
در معالی کردهای تو عین صواب
در معانی گفتهای تو همه محض حکم ۵
کرده در اکناف گیتی بسط آیات علوم
کرده بر اطراف گردون نصب رایات همم ۶
از نهیب کوشش تو فتنه را خون شد جگر
وز صدای بخشش تو بخل را پر شد شکم ۷
از پی مدحت دهان بگشاده گیتی چون دوات
وز پی امرت میان بر بسته گردون چون قلم ۸
آنکه از تو زندگانی یافت نهراسد ز مرگ
و آنکه از تو شادمانی دید نندیشد ز غم ۹
با وجود جود تو معدوم شد رسم نیاز
با وجود عدل تو منسوخ شد حکم ستم ۱۰
فتح موجود و عدم معدوم گشت از تیغ تو
فرع تیغ تست ، گویی هم وجود و هم عدم ۱۱
عدل کسری با دل دارا ترا گشتست جمع
جاه قیصر با جلال جمع ترا گشتست ضم ۱۲
هم بتو تسلیم خواهد کرد دست روزگار
تاج کسری ، تخت دارا ، قصر قیصر ، ملک جم ۱۳
ای تن اشراف کرده قید ز انواع منن
وی دل احرار کرده صید ز الطاف شیم ۱۴
باره سوی صید راندی ، تاز خون وحش و طیر
سنگ وادی شد عقیق و خار صحرا شد بقم ۱۵
ای دو دست فایض تو بر کمان چرخ رام
در دو دست سخت تو تیر و کمانی سخت هم ۱۶
زان کمان و تیر صید بخت تو تیر فلک
زین کمان و تیر صید دست تو شیر اجم ۱۷
خسروا ، صاحب قرانا ، نزد ابنای خرد
هست در دنیا بقای جاودان خیر النعم ۱۸
چیست تفسیر بقای جاودان ؟ نام نکو
وان ز کسب محمدت خیزد ، نه از کسب درم ۱۹
حاتم و اشراف برمک مادحان پرورده اند
گشت باقی نام ایشان تا قیامت ، لاجرم ۲۰
موکب محمود در غزنین واز انعام او
گشته قارون مادحان اندر عرب وندر عجم ۲۱
شعرهای عنصری و عسجدی تا روز حشر
ماند بر دیباچهٔ آثار خوب او رقم ۲۲
میرداد ، ار بوالمعالی را نپروردی چنان
در معالی کی شدی گرد همه عالم علم ؟ ۲۳
از امیر داد شعر بوالمعالی ماند و بس
چون خیالش گشت زایل در همه خیل و حشم ۲۴
نی چو بنده بوالمعالی در فضل و هنر
نی امیر داد چون تو بود در جود و کرم ۲۵
باشد الحق لایق ایام تو گر من شوم
ز احتشام صدر تو چون بوالمعالی محتشم ۲۶
تا ز مصنوع و ز صانع هست پیدا نزد عقل
هم علامات حدوث هم امارات قدم ۲۷
نام تو بادا بلند و نام بد گوی تو پست
عمر تو بادا فزون و عمر بدخواه تو کم ۲۸
از شهان و خسروان در صحن لشکرگاه تو
هم سرادق بر سرادق ، هم حشم اندر حشم ۲۹
از تو گشته بیضهٔ خوارزمشاهی محترم ۱
طایر عدل ترا صحن زمین زیر جناح
ناظر قدر ترا سطح فلک زیر قدم ۲
چرخ گردان بر ندارد جز بفرمان تو گام
دوره گردون بر نیارد جز بپیمان تو دم ۳
مدح احداق شریف تست تسبیح فلک
خاک درگاه رفیع تست محراب امم ۴
در معالی کردهای تو عین صواب
در معانی گفتهای تو همه محض حکم ۵
کرده در اکناف گیتی بسط آیات علوم
کرده بر اطراف گردون نصب رایات همم ۶
از نهیب کوشش تو فتنه را خون شد جگر
وز صدای بخشش تو بخل را پر شد شکم ۷
از پی مدحت دهان بگشاده گیتی چون دوات
وز پی امرت میان بر بسته گردون چون قلم ۸
آنکه از تو زندگانی یافت نهراسد ز مرگ
و آنکه از تو شادمانی دید نندیشد ز غم ۹
با وجود جود تو معدوم شد رسم نیاز
با وجود عدل تو منسوخ شد حکم ستم ۱۰
فتح موجود و عدم معدوم گشت از تیغ تو
فرع تیغ تست ، گویی هم وجود و هم عدم ۱۱
عدل کسری با دل دارا ترا گشتست جمع
جاه قیصر با جلال جمع ترا گشتست ضم ۱۲
هم بتو تسلیم خواهد کرد دست روزگار
تاج کسری ، تخت دارا ، قصر قیصر ، ملک جم ۱۳
ای تن اشراف کرده قید ز انواع منن
وی دل احرار کرده صید ز الطاف شیم ۱۴
باره سوی صید راندی ، تاز خون وحش و طیر
سنگ وادی شد عقیق و خار صحرا شد بقم ۱۵
ای دو دست فایض تو بر کمان چرخ رام
در دو دست سخت تو تیر و کمانی سخت هم ۱۶
زان کمان و تیر صید بخت تو تیر فلک
زین کمان و تیر صید دست تو شیر اجم ۱۷
خسروا ، صاحب قرانا ، نزد ابنای خرد
هست در دنیا بقای جاودان خیر النعم ۱۸
چیست تفسیر بقای جاودان ؟ نام نکو
وان ز کسب محمدت خیزد ، نه از کسب درم ۱۹
حاتم و اشراف برمک مادحان پرورده اند
گشت باقی نام ایشان تا قیامت ، لاجرم ۲۰
موکب محمود در غزنین واز انعام او
گشته قارون مادحان اندر عرب وندر عجم ۲۱
شعرهای عنصری و عسجدی تا روز حشر
ماند بر دیباچهٔ آثار خوب او رقم ۲۲
میرداد ، ار بوالمعالی را نپروردی چنان
در معالی کی شدی گرد همه عالم علم ؟ ۲۳
از امیر داد شعر بوالمعالی ماند و بس
چون خیالش گشت زایل در همه خیل و حشم ۲۴
نی چو بنده بوالمعالی در فضل و هنر
نی امیر داد چون تو بود در جود و کرم ۲۵
باشد الحق لایق ایام تو گر من شوم
ز احتشام صدر تو چون بوالمعالی محتشم ۲۶
تا ز مصنوع و ز صانع هست پیدا نزد عقل
هم علامات حدوث هم امارات قدم ۲۷
نام تو بادا بلند و نام بد گوی تو پست
عمر تو بادا فزون و عمر بدخواه تو کم ۲۸
از شهان و خسروان در صحن لشکرگاه تو
هم سرادق بر سرادق ، هم حشم اندر حشم ۲۹
قالب: قصیده
تعداد ابیات: ۲۹
۴۴۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شمارهٔ ۱۴۰ - نیز در مدیحه گوید
گوهر بعدی:شمارهٔ ۱۴۲ - قصیدۀ محذوف النقط در مدح محمد نام
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.