هوش مصنوعی: این متن یک شعر عاشقانه و مدحی است که در آن شاعر از یار ناسازگار خود شکایت می‌کند و سپس به ستایش خوارزمشاه می‌پردازد. در بخش اول، شاعر از بی‌وفایی و جفای معشوق می‌نالد و دردهای عشق را توصیف می‌کند. در بخش‌های بعدی، شاعر به مدح و ستایش خوارزمشاه پرداخته و او را به عنوان پادشاهی عادل، قدرتمند و حامی دین و دانش توصیف می‌کند. متن پر از تصاویر شعری و استعارات زیبا است.
رده سنی: 15+ این متن دارای مفاهیم عاشقانه و سیاسی پیچیده‌ای است که درک آن برای کودکان دشوار است. همچنین، استفاده از زبان و اصطلاحات ادبی کلاسیک فارسی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات دارد.

شمارهٔ ۳ - در مدح ملک اتسز

یار با من همی وفا نکند
تا تواند بجز جفا نکند ۱

اوستادیست در جفا، که بحکم
یک دقیقه همی خطا نکند ۲

نگذرد ساعتی بر آن رعنا
که دلم خستهٔ عنا نکند ۳

بدعا خواستم غم عشقش
هیچ عاقل چنین دعا نکند ۴

حاجتم هست ازو جواب سلام
زین قدر حاجتم روا نکند ۵

بحدیثی مرا کند شادان
چو زیان نیستش چرا نکند ؟ ۶

حالت درد من کجا داند؟
تا همین حالتش سزا نکند ۷

هم روا دارم این همه محنت
گر جهانش ز من جدا نکند ۸

کند از من زمانه یار جدا
چه کنم با زمانه تا نکند ؟ ۹

کشت خواهد مرا بجور ولی
عدل خوارزمشه رها نکند ۱۰
تخت خوارزمشاه عالی باد ۱۱
عالم از دشمنانش خالی باد ۱۲

ای برخ ماه آسمان گشته
وی بقد سرو بوستان گشته ۱۳

کوی تو با نعیم دولت تو
خوشتر از خلد جاودان گشته ۱۴

همچو جان عزیز انده تو
آفت صد هزار جان گشته ۱۵

تو پریچهر ای نه ای ، که پری
هست از شرم تو نهان گشته ۱۶

بی بر همچو پرنیانت مرا
شخص چون تار پرنیان گشته ۱۷

بی رخ همچو ارغوانت مرا
اشک همرنگ ارغوان گشته ۱۸

پشتم از بیم تیر غمزهٔ تو
خم گرفته تر از کمان گشته ۱۹

چون روانی بلطف و در غم تو
خونم از دیدگان روان گشته ۲۰

من سبک دل زعشق و بر دل من
بار تیمار تو گران گشته ۲۱

دیدهٔ من گهر فشان ز غمت
همچو دست خدایگان گشته ۲۲
تخت خوارزمشاه عالی باد ۲۳
عالم از دشمنانش خالی باد ۲۴

ای خجل گشته آفتاب از تو
خانهٔ صبر من خراب از تو ۲۵

چند تابی دو زلف مشکین را؟
ای دل و جان من بتاب از تو ۲۶

چو رخ تو ز شرم خوی گیرد
طیره گردد گل و گلاب از تو ۲۷

در خوشی و کشی برند حسد
سرویازان و مشک ناب از تو ۲۸

نمکی جمله و بر آتش عشق
دل خلقی شده کباب از تو ۲۹

لب تو شکرست و من دایم
مانده ام چون شکر در آب از تو ۳۰

از سر مهر چون سؤال کنم
نشنوم جز بکین جواب از تو ۳۱

تو همه راحتی ، چه معنی راست
بهرهٔ من همه عذاب از تو ؟ ۳۲

بی حظابی که آمدست از من
نیست چندین جفا صواب از تو ۳۳

داد من بی خلاف بستاند
خسرو مالک الرقاب از تو ۳۴
تخت خوارزمشاه عالی باد ۳۵
عالم از دشمنانش خالی باد ۳۶

ای ز عزمت خجل شهاب فلک
رأی تو رشک آفتاب فلک ۳۷

بعلو جلال و رفعت قدر
خاک صدر تو برده آب فلک ۳۸

نفس پاکت مشاهده کرده
هر چه رازست در حجاب فلک ۳۹

امر عالیت را بخیر و بشر
سمع و طاعت شده جواب فلک ۴۰

ناصحت صاحب نعیم جنان
حاسدت عاجز عذاب فلک ۴۱

وقت هیجا خیال خنجر تو
برده آرام دهر و خواب فلک ۴۲

هست از عدلت اعتدال جهان
هست از حربت اضطراب فلک ۴۳

حزم تو منشاء درنگ زمین
عزم تو مبدأ شتاب فلک ۴۴

با وفاق تو انتظام نجوم
وز خلاف تو اجتناب فلک ۴۵

از برای شکار جان عدوت
باز کردست پر عقاب فلک ۴۶
تخت خوارزمشاه عالی باد ۴۷
عالم از دشمنانش خالی باد ۴۸

جز دلت علم را قوام نداد
جز کفت جود را نظام نداد ۴۹

آنچه دست تو داد وقت عطا
ببهار اندرون غمام نداد ۵۰

هر که با تو مسالمت نگزید
دولتش پاسخ سلام نداد ۵۱

دشمنت را خدای عز و جل
در مقام طرب مقام نداد ۵۲

جز مذلت برو سلام نکرد
جز شقاوت بدو پیام نداد ۵۳

صبح او همچو شام گشت و قضا
عمرش از صبح تا شام نداد ۵۴

لفظ اقبال بر سریر جلال
جز ترا مژدهٔ دوام نداد ۵۵

تا ندیدت زمانه در خور ملک
مملکت را بتو زمام نداد ۵۶

شکر حق را که هر چه داد بتو
از همه نوع جز تمام نداد ۵۷

فضلا را بشرق و غرب درون
جز نوال تو نان و نام نداد ۵۸
تخت خوارزمشاه عالی باد ۵۹
عالم از دشمنانش خالی باد ۶۰

بخت بر درگهت مقیم شده
کار شرع از تو مستقیم شده ۶۱

بر بداندیش تو زهیبت تو
صحن آفاق چون جحیم شده ۶۲

کین تو فرصت عذاب شده
قهر تو مایهٔ نعیم شده ۶۳

همه اطفال بدسگالانت
از سر تیغ تو یتیم شده ۶۴

با بیان تو وقت کشف علوم
مشکلات جهان سلیم شده ۶۵

خلق تو در صفا و در رقت
روضهٔ ملک را نسیم شده ۶۶

ناصحت با طرب قرین گشته
حاسدت با ندم ندیم شده ۶۷

چرخ از زادن چو تو شاهی
تا بروز قضا عقیم شده ۶۸

از پی دفع سحر مکاران
رمح تو معجز کلیم شده ۶۹

از حسامت بگونهٔ پرگار
قالب سر کشان دو نیم شده ۷۰
تخت خوارزمشاه عالی باد ۷۱
عالم از دشمنانش خالی باد ۷۲

دهر از خدمت تو خالی نیست
چرخ با همت تو عالی نیست ۷۳

باطن و ظاهر ترا زیور
جز معانی و جز معالی نیست ۷۴

همچو اخلاق تو ریاحین نیست
همچو الفاظ تو لئالی نیست ۷۵

هر کجا صدر تست ، دولت را
مستقر جز در آن حوالی نیست ۷۶

نیست یک تن ز خسروان ، که ترا
از ممالیک و از موالی نیست ۷۷

ملک و دین را بجز تو حافظ نیست
بحر و بر را بجز تو والی نیست ۷۸

روزگارت بجز متابع نیست
و آسمانت بجز متالی نیست ۷۹

یک زبان از ثنات فارغ نیست
یک ضمیر از هوات خالی نیست ۸۰

در هلاکش کند سپهر غلو
هر که در دوستیت غالی نیست ۸۱

خادمان را مگر ز مجلس تو
سعی جاهی و عون حالی نیست ۸۲

جز تو امروز در ولایت فضل
چون نکو بنگریم و الی نیست ۸۳
تخت خوارزمشاه عالی باد ۸۴
عالم از دشمنانش خالی باد ۸۵

نام و نان داد شهریار مرا
خدمتش کرد بختیار مرا ۸۶

از سحاب مکارمش بشکفت
بخزان اندرون بهار مرا ۸۷

وز عطای یمین او بفزود
بیمین اندرون یسار مرا ۸۸

کام دل شد شکار من ، تا شاه
برد با خود سوی شکار مرا ۸۹

رفتم اندر غبار مرکب او
کیمیا گشت آن غبار مرا ۹۰

کرد صدق عنایت جاهش
بر همه کام کامگار مرا ۹۱

راه دولت بمن نبود ، آنگه
مرکبی داد راهوار مرا ۹۲

دست انعام او بلطف نهاد
همه لذات در کنار مرا ۹۳

بر چنین اسب در نیاید نیز
خیل احداث روزگار مرا ۹۴

نکند قصد من ، چو بیند چرخ
بر چنان باره ای سوار مرا ۹۵
تخت خوارزمشاه عالی باد ۹۶
عالم از دشمنانش خالی باد ۹۷

این نه اسبست چرخ گردانست
مرکب خاص شاه گیهانست ۹۸

تند کوهی بوقت آرامش
گرد بادی بوقت جولانست ۹۹

فعل او هست چون هلال ، و لیک
جبهتش آفتاب تابانست ۱۰۰

صحن آفاق با توسع او
یک تگش را کمینه میدانست ۱۰۱

سوی بالا دعای پیغمبر
سوی پستی قضای یزدانست ۱۰۲

هست دریا گذار و از دریا
وهم را عبره کردن آسانست ۱۰۳

سم او سنگ خاره را بشکست
چه شگفت ؟ آن نه سم که سندانست ۱۰۴

گوش او سینهٔ سپهر بخست
چه عجب ؟ کان نه گوش ، پیکانست ۱۰۵

لایق زین گر این براق آمد
که ز وصفش عقول حیرانست ۱۰۶

بور بیژن سزای گردونست
رخش رستم برای پالانست ۱۰۷
تخت خوارزمشاه عالی باد ۱۰۸
عالم از دشمنانش خالی باد ۱۰۹

خسروا، دولتت مسخر باد
عالم از جاه تو منور باد ۱۱۰

کردگارت معین و ناصر گشت
روزگارت مطیع و چاکر باد ۱۱۱

دشمنت را زرمح چون مارت
همچو کژدم دو دست بر سر باد ۱۱۲

رأی و در مراسم اسلام
بحلال و حرام داور باد ۱۱۳

یک پیام تو بهز قهر عدو
عمل صد هزار لشکر باد ۱۱۴

یک غلام ترا بموقف حرب
اثر صد هزار سرور باد ۱۱۵

طوع حکم تو هفت گردونست
صیت مهر تو هفت اختر باد ۱۱۶

هفت اندام تو بحل و بعقد
سبب نظم هفت کشور باد ۱۱۷

تا قضا از جهان روان باشد
امر تو با قضا برابر باد ۱۱۸
تخت خوارزمشاه عالی باد ۱۱۹
عالم از دشمنانش خالی باد ۱۲۰
قالب: ترجیع بند
تعداد ابیات: ۱۱۰
کانال گوهرین در ایتا
۳۶۸
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شمارهٔ ۲ - در مدح شروانشاه فخرالدین ابوالهیجا منوچهر بن افریدون
گوهر بعدی:شمارهٔ ۴ - نیز در مدح اتسز
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.