هوش مصنوعی:
این متن شعری است که در آن شاعر به ستایش صبر، دانش، هنر و فضیلت میپردازد. او از زیباییهای کلام و تأثیر آن بر روح و روان سخن میگوید و برتری فردی به نام اسمعیل را در هنر و دانش توصیف میکند. همچنین، شاعر به مقابله با حسادت و سخنان ناپسند اشاره کرده و تأکید میکند که فضیلت و بزرگی همیشه آشکار خواهد بود.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق ادبی و اخلاقی است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسب است. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیههای پیچیده ممکن است برای کودکان قابل فهم نباشد.
شمارهٔ ۳۸ - در حق ادیب صابر بن اسمعیل ترمذی
طبعت ، ای صابران اسمعیل
هست دریا ، که درهمی زاید ۱
لفظ تو گوش و گردن معنی
بجواهر همی بیاراید ۲
نثر تو شمع انس افروزد
نظم تو روح روح افزاید ۳
عقدهایی که در علو م افتد
همه جز خاطر تو نگشاید ۴
قصب سبق دست رتبت تو
در بلندی ز چرخ برباید ۵
ز نک خورده حسام دانش را
صیقل فکرت تو بزداید ۶
از چار طبع در دو زبان
یک هنرمند چون تو ننماید ۷
دست تو دامن شرف گیرد
پای تو تارک فلک ساید ۸
فضل را روزگار کی پوشد ؟
کسب بگل آفتاب ننداید ۹
خصم گر زشت گویدد ، دریا
بدهان سگی نیالاید ۱۰
کلک پیراسته سر تو ، همه
زلف ابکار نظم پیراید ۱۱
با تو ای پیر عقل برنا بخت
هیچ برنا و پیر برناید ۱۲
فلک فضلی و مآثر تو
چون فلک تا ابد نفرساید ۱۳
طبعت آن بوته شد ، که جز دروی
عقل زر هنر نیالاید ۱۴
نایبات فلک بناب بلا
جگر حاسد تو می خاید ۱۵
هست در سیرت و سریرت تو
از بزرگی هر آنچه می باید ۱۶
نظم ، کز طبع تو رود ، در حال
همه آفاق را بپیماید ۱۷
روح مجروح را طبیب خرد
دارو از گفتهٔ تو فرماید ۱۸
عندلیبم خطاب کردستی
هر خطابی که تو کنی شاید ۱۹
عندلیبیست این رهی ، که بعمر
جز ثنای تو هیچ نسراید ۲۰
می ستاید ترا و در هر باب
مستحقی ، اگرت بستاید ۲۱
اعتذاری نوشته ای ، که مرا
جز بدان جان همی نیاساید ۲۲
خوب شعری چنان ، که گر شعری
بیند آنرا ، ز شرم برناید ۲۳
اینکش همچو حرز می خوانم
تامرا حادثات نگزاید ۲۴
خود نبودست وحشتی ، و ربود
با چنان اعتذار کی پاید ؟ ۲۵
بیقین دان که : بعد ازین جانم
جز بسوی رضات نگراید ۲۶
تو ستودی مرا و مثل مرا
زیبد ار روزگار بستاید ۲۷
جز برای ریاضت خاطر
همتم سوی نظم نگراید ۲۸
هست دریا ، که درهمی زاید ۱
لفظ تو گوش و گردن معنی
بجواهر همی بیاراید ۲
نثر تو شمع انس افروزد
نظم تو روح روح افزاید ۳
عقدهایی که در علو م افتد
همه جز خاطر تو نگشاید ۴
قصب سبق دست رتبت تو
در بلندی ز چرخ برباید ۵
ز نک خورده حسام دانش را
صیقل فکرت تو بزداید ۶
از چار طبع در دو زبان
یک هنرمند چون تو ننماید ۷
دست تو دامن شرف گیرد
پای تو تارک فلک ساید ۸
فضل را روزگار کی پوشد ؟
کسب بگل آفتاب ننداید ۹
خصم گر زشت گویدد ، دریا
بدهان سگی نیالاید ۱۰
کلک پیراسته سر تو ، همه
زلف ابکار نظم پیراید ۱۱
با تو ای پیر عقل برنا بخت
هیچ برنا و پیر برناید ۱۲
فلک فضلی و مآثر تو
چون فلک تا ابد نفرساید ۱۳
طبعت آن بوته شد ، که جز دروی
عقل زر هنر نیالاید ۱۴
نایبات فلک بناب بلا
جگر حاسد تو می خاید ۱۵
هست در سیرت و سریرت تو
از بزرگی هر آنچه می باید ۱۶
نظم ، کز طبع تو رود ، در حال
همه آفاق را بپیماید ۱۷
روح مجروح را طبیب خرد
دارو از گفتهٔ تو فرماید ۱۸
عندلیبم خطاب کردستی
هر خطابی که تو کنی شاید ۱۹
عندلیبیست این رهی ، که بعمر
جز ثنای تو هیچ نسراید ۲۰
می ستاید ترا و در هر باب
مستحقی ، اگرت بستاید ۲۱
اعتذاری نوشته ای ، که مرا
جز بدان جان همی نیاساید ۲۲
خوب شعری چنان ، که گر شعری
بیند آنرا ، ز شرم برناید ۲۳
اینکش همچو حرز می خوانم
تامرا حادثات نگزاید ۲۴
خود نبودست وحشتی ، و ربود
با چنان اعتذار کی پاید ؟ ۲۵
بیقین دان که : بعد ازین جانم
جز بسوی رضات نگراید ۲۶
تو ستودی مرا و مثل مرا
زیبد ار روزگار بستاید ۲۷
جز برای ریاضت خاطر
همتم سوی نظم نگراید ۲۸
قالب: قطعه
تعداد ابیات: ۲۸
۳۶۸
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شمارهٔ ۳۷ - در جواب ادیب صابر بن اسمعیل ترمذی
گوهر بعدی:شمارهٔ ۳۹ - نیز در حق ادیب صابر بن اسمعیل ترمذی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.