هوش مصنوعی:
سگی با استخوانی در دهان، کنار رودخانهای روان رفت. آب صاف و روشن بود و عکس استخوان را در آب نشان داد. سگ گمان کرد استخوان دیگری در آب است و با باز کردن دهانش، استخوان اصلی را از دست داد. این داستان نشان میدهد که چگونه توهم چیزی که نیست، میتواند باعث از دست دادن چیزی که هست شود.
رده سنی:
8+
این متن یک داستان تمثیلی و اخلاقی است که برای درک مفهوم آن، کودک باید توانایی فهم استعاره و درسهای اخلاقی را داشته باشد. سن 8 سال به بالا معمولاً مناسب برای درک چنین مفاهیمی است.
بخش ۱۰۰ - تمثیل
سگکی می شد استخوان به دهان
کرده ره بر کنار آب روان ۱
بس که آن آب صاف و روشن بود
عکس آن استخوان در آب نمود ۲
برد بیچاره سگ گمان که مگر
هست در آب استخوان دگر ۳
لب چو بگشاد سوی آن به شتاب
استخوانش از دهان فتاد در آب ۴
نیست را هستی توهم کرد
بهر آن نیست هست را گم کرد ۵
کرده ره بر کنار آب روان ۱
بس که آن آب صاف و روشن بود
عکس آن استخوان در آب نمود ۲
برد بیچاره سگ گمان که مگر
هست در آب استخوان دگر ۳
لب چو بگشاد سوی آن به شتاب
استخوانش از دهان فتاد در آب ۴
نیست را هستی توهم کرد
بهر آن نیست هست را گم کرد ۵
قالب: مثنوی
تعداد ابیات: ۵
۵۱۰
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:بخش ۹۹ - در بیان آنکه چون تالی کلام حق را سبحانه به واسطه دوام مراقبه متکلم عز شأنه دولت جمیعت خاطر و سعادت مشاهده دست دهد می باید که به ملاحظه تفاصیل معانی مشغول نشود تا ازدولت مشاهده باز نماند بلکه به ملاحظه اجمالی اکتفا کند و اگر نعوذبالله آن معنی در حجاب شود و خواطر پراکنده مستولی گردد به تأمل و تدبر در تفاصیل معانی بر وجهی که موافق شرع و سنت و مطابق اشارت کبراء امت باشد دفع آن خواطر بکند و در مذمت آنان که نه به این طریق در معانی آن غور کنند
گوهر بعدی:بخش ۱۰۱ - قصه کلنگی که او را چون باز شکار کردن کبوتر هوس کرد و به واسطه این هوس از گرفتن کرم های آبی باز ماند و به شکار کبوتر نرسید بلکه خود شکاری دیگری شد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.