هوش مصنوعی:
شاعر از درد هجران و تنهایی مینالد و از دلگیری شهر و آرزوی دیدار یار در صحرا سخن میگوید. او از رسوایی و بدنامی ناشی از عشق شکایت دارد و احساس میکند که عشق او را به ناز و استغنا میکشد.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که درک آن نیاز به بلوغ عاطفی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و مفاهیم ادبی ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۱۵ - یک دو روزی می گذارد یار من تنها مرا
یک دو روزی می گذارد یار من تنها مرا
وه! که هجران می کشد امروز، یا فردا مرا ۱
شهر دلگیرست، تا آهنگ صحرا کرد یار
می روم، شاید که بگشاید دل از صحرا مرا ۲
یار آن جا و من این جا، وه! چه باشد گر فلک
یار را این جا رساند، یا برد آن جا مرا ۳
ناله کمتر کن، دلا، پیش سگانش بعد ازین
چند سازی در میان مردمان رسوا مرا؟ ۴
غیر بدنامی ندارم سودی از سودای عشق
مایه ی بازار رسواییست این سودا مرا ۵
می کشم، گفتی هلالی را به استغنا و ناز
آری، آری، می کشد آن ناز و استغنا مرا ۶
وه! که هجران می کشد امروز، یا فردا مرا ۱
شهر دلگیرست، تا آهنگ صحرا کرد یار
می روم، شاید که بگشاید دل از صحرا مرا ۲
یار آن جا و من این جا، وه! چه باشد گر فلک
یار را این جا رساند، یا برد آن جا مرا ۳
ناله کمتر کن، دلا، پیش سگانش بعد ازین
چند سازی در میان مردمان رسوا مرا؟ ۴
غیر بدنامی ندارم سودی از سودای عشق
مایه ی بازار رسواییست این سودا مرا ۵
می کشم، گفتی هلالی را به استغنا و ناز
آری، آری، می کشد آن ناز و استغنا مرا ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۵۶۲
این گوهر را بشنوید
خوانش
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۴ - یار، چون در جام می بیند، رخ گل فام را
گوهر بعدی:غزل ۱۶ - بی تو، چندان که محنتست مرا
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.