هوش مصنوعی:
این متن شعری است که درد فراق و عشق ناکام را بیان میکند. شاعر از اشتیاق و حسرت خود میگوید و آرزو میکند که حتی با مرگ نیز به معشوق نزدیک شود. او از اشکهای بیپایان و ناتوانی خود سخن میگوید و امیدوار است که نگاهی از جانب معشوق به او افتد. همچنین، او از رنجهای عشق و رسوایی در عاشقی یاد میکند.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عاطفی عمیق و غمانگیز است که درک آن برای مخاطبان جوانتر ممکن است دشوار باشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند مرگ و رسوایی نیاز به بلوغ فکری دارد.
غزل ۱۰۰ - چو از داغ فراقت شعله حسرت به جان افتد
چو از داغ فراقت شعله حسرت به جان افتد
چنان آهی کشم از دل، که آتش در جهان افتد ۱
سجود آستانت چون میسر نیست میخواهم
که آنجا کشته گردم، تا سرم بر آستان افتد ۲
نماند از سیل اشک من زمین را یک بنا محکم
کنون ترسم که نقصان در بنای آسمان افتد ۳
به راهت چند زار و ناتوان افتم، خوش آن روزی
که از چشمت نگاهی جانب این ناتوان افتد ۴
تن زار مرا هر دم رقیب آزرده می سازد
چنین باشد، بلی، چون چشم سگ بر استخوان افتد ۵
هلالی آن چنان در عاشقی رسوای عالم شد
که پیش از هر سخن افسانه او در میان افتد ۶
چنان آهی کشم از دل، که آتش در جهان افتد ۱
سجود آستانت چون میسر نیست میخواهم
که آنجا کشته گردم، تا سرم بر آستان افتد ۲
نماند از سیل اشک من زمین را یک بنا محکم
کنون ترسم که نقصان در بنای آسمان افتد ۳
به راهت چند زار و ناتوان افتم، خوش آن روزی
که از چشمت نگاهی جانب این ناتوان افتد ۴
تن زار مرا هر دم رقیب آزرده می سازد
چنین باشد، بلی، چون چشم سگ بر استخوان افتد ۵
هلالی آن چنان در عاشقی رسوای عالم شد
که پیش از هر سخن افسانه او در میان افتد ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۴۹۷
این گوهر را بشنوید
خوانش
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۹۹ - ترا گهی که نظر بر من خراب افتد
گوهر بعدی:غزل ۱۰۱ - آب حیات حسنت گل برگ تر ندارد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.