هوش مصنوعی:
این متن شعری با مضمون گذرا بودن دنیا و لذتهای آن است. شاعر از ناپایداری جهان و ضرورت استفاده از لحظات خوش سخن میگوید و به خواننده توصیه میکند که از زمان حال لذت ببرد، چرا که دوران خوشی و جوانی زودگذر است.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی موجود در شعر ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، اشاره به مصرف باده (هرچند بهصورت نمادین) ممکن است برای سنین پایین مناسب نباشد.
غزل ۱۳۴ - جهان و هر چه درو هست پایدار نماند
جهان و هر چه درو هست پایدار نماند
بیار باده، که عالم به یک قرار نماند ۱
غنیمتی شمر، ای گل، نوای عشرت بلبل
که برگ ریز خزان آید و بهار نماند ۲
تو مست باده نازی، ولی مناز، که آخر
ز مستییی ، که تو داری، به جز خمار نماند ۳
بسی نماند که: خاکم ز تند باد فراقت
روان بگردد و زان گرد هم غبار نماند ۴
به روز هجر، هلالی، ز روزگار چه نالی؟
معینست که: این روز و روزگار نماند ۵
بیار باده، که عالم به یک قرار نماند ۱
غنیمتی شمر، ای گل، نوای عشرت بلبل
که برگ ریز خزان آید و بهار نماند ۲
تو مست باده نازی، ولی مناز، که آخر
ز مستییی ، که تو داری، به جز خمار نماند ۳
بسی نماند که: خاکم ز تند باد فراقت
روان بگردد و زان گرد هم غبار نماند ۴
به روز هجر، هلالی، ز روزگار چه نالی؟
معینست که: این روز و روزگار نماند ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۴۰۸
این گوهر را بشنوید
خوانش
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۳۳ - عجب! که رسم وفا هرگز آن پری داند
گوهر بعدی:غزل ۱۳۵ - دلم رفت و جان حزین هم نماند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.