هوش مصنوعی: این شعر عاشقانه و فلسفی از هلالی، به بیان احساسات عمیق عاشقانه، رنج‌های عشق، و تأملات فلسفی درباره تقدیر و هستی می‌پردازد. شاعر از شیرینی و رنج عشق، نقش تقدیر، و رسوایی عشق مانند مجنون سخن می‌گوید. همچنین، به ناامیدی و یقین در عشق و قدرت جفاهای معشوق اشاره دارد.
رده سنی: 16+ محتوا شامل مفاهیم عمیق عاشقانه و فلسفی است که برای درک کامل، به بلوغ فکری و عاطفی نیاز دارد. همچنین، برخی اشارات به رنج و رسوایی ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر نامفهوم یا سنگین باشد.

غزل ۱۴۷ - شیرین دهنا، این همه شیرین نتوان بود

شیرین دهنا، این همه شیرین نتوان بود
شیری که تو خوردی مگر از ریشه جان بود؟ ۱

این حسن چه حسنست که از پرده عیان ساخت؟
نقشی که پس پرده تقدیر نهان بود ۲

تنها نه من از واقعه عشق خرابم
مجنون هم ازین واقعه رسوای جهان بود ۳

امروز نشد نام و نشان دل من گم
تا بود دل گم شده، بی نام و نشان بود ۴

دی بود گمان کز غمت امروز بمیرم
امروز یقینست مرا هر چه گمان بود ۵

هر تیر جفایی، که دو ابروی تو افگند
بس کارگر آمد، که به زور دو کمان بود ۶

خود را خس و خاشاک درت گفت، هلالی
تحقیق نمودیم بسی کمتر ازان بود ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
کانال گوهرین در ایتا
۴۴۲
این گوهر را بشنوید

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۱۴۶ - دودی، که دوش بر سر کویت بلند بود
گوهر بعدی:غزل ۱۴۸ - دی براهم دیدن و آنگاه نادیدن چه بود؟
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.