هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه و عارفانه از هلالی جغتایی، بیانگر درد هجران و اشتیاق به دیدار معشوق است. شاعر با تصاویر زیبا و استعارههای عمیق، از سوز دل و انتظار کشیدن برای وصال میگوید.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه در شعر وجود دارد که درک آنها به بلوغ فکری و تجربهی عاطفی نیاز دارد. همچنین، برخی از استعارهها ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد.
غزل ۱۶۰ - دلا، گر عاشقی، بنشین، که جانانت برون آید
دلا، گر عاشقی، بنشین، که جانانت برون آید
بر آن در منتظر میباش، تا جانت برون آید ۱
اگر صد سال آب از گریه بر آتش زند چشمم
هنوز از سینه من سوز هجرانت برون آید ۲
ز تاب آتش می، چون عرق ریزد گل رویت
زلال رحمت از چاه زنخدانت برون آید ۳
چه بینم آفتابی را، که از جیب فلک سر زد؟
خوش آن ماهی، که هر صبح، از گریبانت برون آید ۴
سوار خاک میدان توام، آهسته جولان کن
نمیخواهم که گردی هم ز میدانت برون آید ۵
هلالی، خواستی کز ضعف تن افغان کنی اما
تو آن قوت کجا داری، که افغانت برون آید؟ ۶
بر آن در منتظر میباش، تا جانت برون آید ۱
اگر صد سال آب از گریه بر آتش زند چشمم
هنوز از سینه من سوز هجرانت برون آید ۲
ز تاب آتش می، چون عرق ریزد گل رویت
زلال رحمت از چاه زنخدانت برون آید ۳
چه بینم آفتابی را، که از جیب فلک سر زد؟
خوش آن ماهی، که هر صبح، از گریبانت برون آید ۴
سوار خاک میدان توام، آهسته جولان کن
نمیخواهم که گردی هم ز میدانت برون آید ۵
هلالی، خواستی کز ضعف تن افغان کنی اما
تو آن قوت کجا داری، که افغانت برون آید؟ ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۴۰۹
این گوهر را بشنوید
خوانش
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۵۹ - اگر چون تو سروی ز جایی برآید
گوهر بعدی:غزل ۱۶۱ - غمی، کز درد عشقت، بر دل ناشاد می آید
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.