هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از درد عشق و فراق مینالد و از معشوق میخواهد که به او توجه کند. او از وفاداری خود میگوید و از این که معشوق بیخبر است، اظهار ناراحتی میکند. شاعر از خدا میخواهد که معشوق به او نگاهی کند و از غم و آرزوی خود سخن میگوید.
رده سنی:
16+
متن حاوی مفاهیم عمیق عاشقانه و احساسی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، پرداختن به موضوعاتی مانند غم و فراق نیاز به بلوغ عاطفی دارد.
غزل ۱۷۷ - غم نیست، گر ز داغ تو می سوزدم جگر
غم نیست، گر ز داغ تو می سوزدم جگر
داری هزار سوخته، من هم یکی دگر ۱
یارب، چه کم شود ز تو، ای پادشاه حسن
گر سوی من بگوشه چشمی کنی نظر؟ ۲
در کوی تو سر آمد اهل وفا منم
از چشم التفات وفای مرا نگر ۳
تا کی در آرزوی تو گردیم کو بکوی؟
تا کی بجستجوی تو گردیم در بدر؟ ۴
جان می کنیم و یار زما بی خبر هنوز
خواهیم مردن از غم او، تا شود خبر ۵
در گوشه غمست هلالی بصد نیاز
گاهی ز چشم لطف برین گوشه بر نگر ۶
داری هزار سوخته، من هم یکی دگر ۱
یارب، چه کم شود ز تو، ای پادشاه حسن
گر سوی من بگوشه چشمی کنی نظر؟ ۲
در کوی تو سر آمد اهل وفا منم
از چشم التفات وفای مرا نگر ۳
تا کی در آرزوی تو گردیم کو بکوی؟
تا کی بجستجوی تو گردیم در بدر؟ ۴
جان می کنیم و یار زما بی خبر هنوز
خواهیم مردن از غم او، تا شود خبر ۵
در گوشه غمست هلالی بصد نیاز
گاهی ز چشم لطف برین گوشه بر نگر ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۳۹۷
این گوهر را بشنوید
خوانش
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۷۶ - می نویسم سخن از آتش دل بر کاغذ
گوهر بعدی:غزل ۱۷۸ - وه! چه شورانگیزی، این شیرین پسر؟
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.