هوش مصنوعی: این متن یک گفتگوی عاشقانه و عرفانی بین دو نفر است که در آن یکی از طرفین با اصرار از دیگری می‌خواهد که فقط به او توجه کند و از دیگران چشم بپوشد. طرف مقابل نیز در پاسخ به همه درخواست‌ها با عباراتی مانند «بچشم!» و «بجان!» موافقت می‌کند. این گفتگو پر از استعاره‌های عاشقانه و تعهدات عمیق عرفانی است.
رده سنی: 16+ متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از استعاره‌ها و اصطلاحات به سطحی از بلوغ فکری نیاز دارند.

غزل ۲۴۹ - یار گفت: از ما بکن قطع نظر، گفتم: بچشم!

یار گفت: از ما بکن قطع نظر، گفتم: به چشم!
گفت: قطعا هم مبین سوی دگر، گفتم: به چشم! ۱

گفت: یار از غیر ما پوشان نظر، گفتم: به چشم!
وانگهی دزدیده در ما می‌نگر، گفتم: به چشم! ۲

گفت: با ما دوستی می‌کن به دل، گفتم: به جان!
گفت: راه عشق ما می‌رو به سر، گفتم: به چشم! ۳

گفت: با چشمت بگو تا در میان مردمان
سوی ما هر دم نیندازد نظر، گفتم: به چشم! ۴

گفت: اگر با ما سخن داری، به چشم دل بگو
تا نگردد گوش مردم با خبر، گفتم: به چشم! ۵

گفت: اگر خواهی غبار فتنه بنشیند ز راه
برفشان آبی به خاک رهگذر، گفتم: به چشم! ۶

گفت: اگر خواهد دلت زین لعل میگون خنده.ای
گریه‌ها می‌کن به صد خون جگر، گفتم: به چشم! ۷

گفت: جای من کجا لایق بود؟ گفتم: به دل
گفت: می‌خواهم جزین جای دگر، گفتم: به چشم! ۸

گفت: اگر گردی شبی از روی چون ماهم جدا
تا سحرگاهان ستاره می‌شمر، گفتم: به چشم! ۹

گفت: اگر دارد، هلالی، چشم گریانت غبار
کحل بینایی بکش زین خاک در، گفتم: به چشم! ۱۰
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۰
کانال گوهرین در ایتا
۵۱۵
این گوهر را بشنوید

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۲۴۸ - مرا چه زهره؟ که گویم: غلام روی تو باشم
گوهر بعدی:غزل ۲۵۰ - من که باشم که می لعل به آن ماه کشم؟
نظرها و حاشیه ها
امین
۱۴۰۵/۳/۳ ۱۳:۲۶

عجب شعر توپی.عالی