هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از عشق و فراق یار خود مینالد و از درد دوری و رنجهای عاشقی سخن میگوید. او از معشوق میخواهد که بازگردد و بر سر خاکش قدم بگذارد تا آرامش یابد. همچنین، شاعر به ناز و کرشمههای معشوق اشاره میکند که باعث هلاکت او شده است.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عاشقانه و استفاده از استعارههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مضامین مانند فراق و هلاکت نیاز به بلوغ عاطفی دارد.
غزل ۲۵۱ - چون قامت آن سرو سهی کرد هلاکم
چون قامت آن سرو سهی کرد هلاکم
سروی بنشانید، روان، بر سر خاکم ۱
رفتی و دلم چاک شد از دست تو دلبر
باز آ و قدم رنجه نما در دل چاکم ۲
گفتی که هلاکت کنم از ناز و کرشمه
بنشین، که من از دست تو امروز هلاکم ۳
شادیم به خاک قدمت، همچو هلالی
نه بر سر گورم قدم، از ناز، که خاکم ۴
سروی بنشانید، روان، بر سر خاکم ۱
رفتی و دلم چاک شد از دست تو دلبر
باز آ و قدم رنجه نما در دل چاکم ۲
گفتی که هلاکت کنم از ناز و کرشمه
بنشین، که من از دست تو امروز هلاکم ۳
شادیم به خاک قدمت، همچو هلالی
نه بر سر گورم قدم، از ناز، که خاکم ۴
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۴
۴۴۷
این گوهر را بشنوید
خوانش
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۵۰ - من که باشم که می لعل به آن ماه کشم؟
گوهر بعدی:غزل ۲۵۲ - مشکل که رود داغت هرگز ز دل چاکم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.