هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از عشق و وابستگی شدید خود به معشوق سخن میگوید. او هر شب تصمیم میگیرد که فردا از این عشق دست بکشد، اما با رسیدن فردا، دوباره امروز را به فردا موکول میکند. شاعر به این نتیجه میرسد که بهتر است تسلیم این عشق شود. او از شرم و خواری خود در این راه میگوید و خود را لایق حتی سگ بودن در نزد معشوق نمیداند. در نهایت، شاعر به عنوان یک عاشق مست، به دنبال مجلس رندان و ساقی زیبا میگردد تا دل و جان خود را فدای او کند.
رده سنی:
16+
متن حاوی مفاهیم عمیق عرفانی و عشقی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از عبارات مانند 'سگانت' و 'خواری' ممکن است نیاز به توضیح و تفسیر داشته باشند.
غزل ۲۵۴ - هر شبی گویم که: فردا ترک این سودا کنم
هر شبی گویم که: فردا ترک این سودا کنم
باز چون فردا شود امروز را فردا کنم ۱
چون مرا سودایت از روز نخستین در سرست
پس همان بهتر که آخر سر درین سودا کنم ۲
ای خوشا! کز بیخودیها سر نهم بر پای او
بعد از آن از شرم نتوانم که سر بالا کنم ۳
ای که میگویی: دل گم گشته خود را بجوی
من که خود گم گشته ام او را کجا پیدا کنم؟ ۴
بس که خوارم، از سگانت شرم می آید مرا
چند خود را در میان مردمان رسوا کنم؟ ۵
من کیم تا از غلامان تو گویم خویش را؟
من چه سگ باشم که در خیل سگانت جا کنم؟ ۶
عاشق مستم، هلالی، مجلس رندان کجاست؟
تا دل و جان را فدای ساقی زیبا کنم ۷
باز چون فردا شود امروز را فردا کنم ۱
چون مرا سودایت از روز نخستین در سرست
پس همان بهتر که آخر سر درین سودا کنم ۲
ای خوشا! کز بیخودیها سر نهم بر پای او
بعد از آن از شرم نتوانم که سر بالا کنم ۳
ای که میگویی: دل گم گشته خود را بجوی
من که خود گم گشته ام او را کجا پیدا کنم؟ ۴
بس که خوارم، از سگانت شرم می آید مرا
چند خود را در میان مردمان رسوا کنم؟ ۵
من کیم تا از غلامان تو گویم خویش را؟
من چه سگ باشم که در خیل سگانت جا کنم؟ ۶
عاشق مستم، هلالی، مجلس رندان کجاست؟
تا دل و جان را فدای ساقی زیبا کنم ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۳۹۴
این گوهر را بشنوید
خوانش
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۵۳ - گر به خاکم گذرد یوسف گل پیرهنم
گوهر بعدی:غزل ۲۵۵ - خود را نشان ناوک بد خوی خود کنم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.