هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر عاشقانه، از عشق و ارادت بیحد خود به معشوق سخن میگوید. او حاضر است در راه معشوق حتی به خاک پای سگانش افتاده و هلاک شود. شاعر خود را گدای کمین و معشوق را پادشاه بتان میخواند و از نالههای حزین خود در فراق معشوق میگوید.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی موجود در شعر ممکن است برای مخاطبان زیر 16 سال قابل درک نباشد. همچنین استفاده از استعارههای پیچیده و زبان ادبی کلاسیک، مناسب سنین بالاتر است.
غزل ۲۶۸ - کدام صبح سعادت بود مبارک ازینم؟
کدام صبح سعادت بود مبارک ازینم؟
که در برابرت آیم، صباح روی تو بینم ۱
زهی مراد! که عاشق هلاک روی تو گردد
مراد من همه اینست، من هلاک همینم ۲
گهی که سر بنهم بر زمین به پیش سگانت
چنان خوشم که مگر پادشاه روی زمینم ۳
رو، ای صبا، تو کجا آمدی؟ که از سر آن کو
نشان پای سگش میرسد به نقش جبینم ۴
اگر طبیب نهد گوش بر شکاف دل من
هنوز بشنود از ضعف، نالههای حزینم ۵
کرم نمودی و گفتی: گدای ماست هلالی
بلی، تو شاه بتانی و من گدای کمینم ۶
که در برابرت آیم، صباح روی تو بینم ۱
زهی مراد! که عاشق هلاک روی تو گردد
مراد من همه اینست، من هلاک همینم ۲
گهی که سر بنهم بر زمین به پیش سگانت
چنان خوشم که مگر پادشاه روی زمینم ۳
رو، ای صبا، تو کجا آمدی؟ که از سر آن کو
نشان پای سگش میرسد به نقش جبینم ۴
اگر طبیب نهد گوش بر شکاف دل من
هنوز بشنود از ضعف، نالههای حزینم ۵
کرم نمودی و گفتی: گدای ماست هلالی
بلی، تو شاه بتانی و من گدای کمینم ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۴۱۶
این گوهر را بشنوید
خوانش
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۶۷ - آنکه از درد دل خود به فغانست منم
گوهر بعدی:غزل ۲۶۹ - چه حالست این؟ که هر گه در جمالت یک نظر بینم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.