هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از عشق و سودا به معشوق سخن میگوید و از درد هجران و پریشانی حال خود مینالد. او جان خود را فدای عشق میکند و از اشکها و فغانهایش به عنوان تسکین درد یاد میکند. در نهایت، شاعر از دادن دل به معشوق و عواقب آن سخن میگوید.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مفاهیم عمیق عاشقانه و غمانگیز است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر است. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده و احساسات شدید ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد.
غزل ۲۷۷ - نقد جان را در بهای زلف جانان می دهم
نقد جان را در بهای زلف جانان می دهم
عاشقم وز بهر سودای چنین جان می دهم ۱
ای که از حال من آشفته میپرسی، مپرس
کز پریشانی خبرهای پریشان می دهم ۲
پیش آن لب، زار میمیرم، زهی حسرت! که من
تشنه لب جان بر کنار آب حیران می دهم ۳
این چنین کز چشم من هر گوشه میبارد سرشک
عاقبت از گریه مردم را به توفان می دهم ۴
دور ازو، هجران، اگر قصد هلاک من کند
عمر خود میبخشم و جان را به هجران می دهم ۵
هر که روزی دل به خوبان داد، آخر جان دهد
وای جان من! که آخر دل به ایشان می دهم ۶
در غم هجران، هلالی، از فغان منعم مکن
زانکه من تسکین درد خود به افغان می دهم ۷
عاشقم وز بهر سودای چنین جان می دهم ۱
ای که از حال من آشفته میپرسی، مپرس
کز پریشانی خبرهای پریشان می دهم ۲
پیش آن لب، زار میمیرم، زهی حسرت! که من
تشنه لب جان بر کنار آب حیران می دهم ۳
این چنین کز چشم من هر گوشه میبارد سرشک
عاقبت از گریه مردم را به توفان می دهم ۴
دور ازو، هجران، اگر قصد هلاک من کند
عمر خود میبخشم و جان را به هجران می دهم ۵
هر که روزی دل به خوبان داد، آخر جان دهد
وای جان من! که آخر دل به ایشان می دهم ۶
در غم هجران، هلالی، از فغان منعم مکن
زانکه من تسکین درد خود به افغان می دهم ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۴۴۲
این گوهر را بشنوید
خوانش
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۷۶ - ای که از خوبان مراد ما تویی مقصود هم
گوهر بعدی:غزل ۲۷۸ - خرم آن روز کزین محنت و غم باز رهم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.