هوش مصنوعی:
این متن یک درخواست عاشقانه و احساسی از معشوق است که در آن شاعر از درد عشق و جدایی مینالد و از معشوق میخواهد که به او توجه کند، یا با لطف و محبت خودش را شاد کند یا با بیداد او را رها کند. شاعر از صبر و تحمل خسته شده و فریاد میزند که دیگر نمیتواند سکوت کند. همچنین، او از نصیحتهای ناصحان بیزار است و میخواهد از این عشق مادرزاد رها شود.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عاشقانه عمیق و احساسات پیچیده است که درک آن برای مخاطبان جوانتر ممکن است دشوار باشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند 'بیداد' و 'خون خوردن' ممکن است برای کودکان نامناسب باشد.
غزل ۳۰۱ - ای معلم، خاطر غمدیده من شاد کن
ای معلم، خاطر غمدیده من شاد کن
بنده کردم، یک زمان آن سرو را آزاد کن
از گدای خویش فارغ مگذر، ای سلطان حسن
یا بده داد من درویش، یا بیداد کن
خواه پیغامی فرست و خواه دشنامی بده
از فراموشان، به هر نوعی که خواهی، یاد کن
دل نه صد چاکست؟ آخر مرهم لطفی بنه
رحمتی فرما و این ویرانه را آباد کن
ای دل، این خون خوردن پنهان مرا دیوانه کرد
تاب خاموشی ندارم، بعد ازین فریاد کن
ناصحا، من عاشقم، این پند را دادن چه سود؟
گر توانی ترک این سودای مادرزاد کن
بر سر کویش، هلالی، صبر را بنیاد نیست
چون درین کو آمدی، کار دگر بنیاد کن
بنده کردم، یک زمان آن سرو را آزاد کن
از گدای خویش فارغ مگذر، ای سلطان حسن
یا بده داد من درویش، یا بیداد کن
خواه پیغامی فرست و خواه دشنامی بده
از فراموشان، به هر نوعی که خواهی، یاد کن
دل نه صد چاکست؟ آخر مرهم لطفی بنه
رحمتی فرما و این ویرانه را آباد کن
ای دل، این خون خوردن پنهان مرا دیوانه کرد
تاب خاموشی ندارم، بعد ازین فریاد کن
ناصحا، من عاشقم، این پند را دادن چه سود؟
گر توانی ترک این سودای مادرزاد کن
بر سر کویش، هلالی، صبر را بنیاد نیست
چون درین کو آمدی، کار دگر بنیاد کن
۴۳۰
این گوهر را بشنوید
خوانش
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۰۰ - خط ریحانش رقم بر نسترن خواهد زدن
گوهر بعدی:غزل ۳۰۲ - عید قربان شد، بیا عاشق کشی بنیاد کن
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.