هوش مصنوعی: این متن شعری است که در آن شاعر از دردهای عاشقانه و فراق سخن می‌گوید. او از معشوق خود می‌خواهد که به یاد او باشد و رنج‌هایش را تسکین دهد. همچنین، از فراموشی و بیداد معشوق شکایت کرده و درخواست ترک این رفتار را دارد. در بخشی از شعر، به فرهاد و شیرین اشاره شده که نماد عشق و فداکاری است.
رده سنی: 16+ این شعر دارای مضامین عاشقانه عمیق و گاه غمگین است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشارات تاریخی و ادبی مانند فرهاد و شیرین نیاز به دانش ادبی نسبی دارد که معمولاً در سنین بالاتر کسب می‌شود.

غزل ۳۰۲ - عید قربان شد، بیا عاشق کشی بنیاد کن

عید قربان شد، بیا عاشق کشی بنیاد کن
دردمندان را به درد نو مبارک باد کن

گفته ای: در دین ما رسم فراموشی خطاست
چون کنی از ما فراموش، این سخن را یاد کن

با من آغاز تکلم کردی و بی‌خود شدم
تا از اول بشنوم، بار دگر بنیاد کن

زینهار! ای دل، چو آن سلطان خوبان در رسد
حال ما را عرضه ده، گر نشنود فریاد کن

ای فلک، زان سنگها کز نقش شیرین کنده شد
گر توانی زیب روی تربت فرهاد کن

ترک جان گفتیم و بیدادت هنوز آخر نشد
آخر، ای سلطان خوبان، ترک این بیداد کن

ای پری پیکر، هلالی از غمت دیوانه شد
گر نوازش می کنی، او را به سنگی شاد کن
کانال گوهرین در ایتا
۴۰۵
این گوهر را بشنوید

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۳۰۱ - ای معلم، خاطر غمدیده من شاد کن
گوهر بعدی:غزل ۳۰۳ - ای دل، به کوی او مرو، از بیخودی غوغا مکن
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.