هوش مصنوعی: این متن بیانگر درد و رنج عاشقی است که از فراق یار و جفای روزگار رنج می‌برد. شاعر از بی‌پناهی، بی‌قراری و ناامیدی خود می‌گوید و از دست دادن صبر و قرارش را شرح می‌دهد. او از عشق نافرجام، اشک‌های بی‌پایان و ویرانی زندگی خود سخن می‌گوید و در نهایت به درگاه خداوند و یارش التماس می‌کند.
رده سنی: 16+ محتوا شامل مضامین عمیق عاشقانه، رنج‌های روحی و احساسی شدید است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک یا مناسب نباشد. همچنین، استفاده از استعاره‌های پیچیده و زبان شاعرانه نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربه دارد.

غزل ۳۱۰ - پشت و پناه من بود، دیوار دلبر من

پشت و پناه من بود، دیوار دلبر من
از گریه بر سر افتاد، ای خاک بر سر من!

لیلی کجا و حسنت؟ مجنون کجا و عشقم؟
نه آن مقابل تو، نه این برابر من

من مانده دست بر سر از ناله دل خویش
دل مانده پای در گل از دیده تر من

خوابم چگونه آید؟ کز چشم و دل همه شب
باشد در آب و آتش بالین و بستر من

تاب جفا ندارم، ای وای! اگر ازین پس
تَرک ستم نگیرد، تُرک ستمگر من

ای باد، اگر ببینی خوبان سرو قد را
عرض نیاز من کن با ناز پرور من

جز کنج غم، هلالی، جای دگر ندارم
من پادشاه عشقم، اینست کشور من

دل خون شد از امید و نشد یار یار من
ای وای! بر من و دل امیدوار من

ای سیل اشک، خاک وجودم به باد ده
تا بر دل کسی ننشیند غبار من

از جور روزگار چه گویم؟ که در فراق
هم روز من سیه شد و هم روزگار من

زین پیش صبر بود دلم را، قرار نیز
یارب، کجا شد آن همه صبر و قرار من؟

نزدیک شد که خانه عمرم شود خراب
رحمی بکن، و گر نه خرابست کار من

گفتی: برو، هلالی و صبر اختیار کن
وه! چون کنم؟ که نیست به دست اختیار من
کانال گوهرین در ایتا
۴۰۷
این گوهر را بشنوید

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۳۰۹ - به خاک پای تو، ای سرو ناز پرور من
گوهر بعدی:غزل ۳۱۱ - در کوی بتان نیست کسی زارتر از من
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.