هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از عشق و دل‌بستگی شدید خود به معشوق سخن می‌گوید. او از جست‌وجوی بی‌قرار خود در کوی معشوق، قید و بندهای عشق، و ناتوانی در برابر جذبه‌های معشوق می‌گوید. معشوق با بی‌اعتنایی و گاهی با سرزنش با او برخورد می‌کند، اما شاعر همچنان شیفته و اسیر اوست.
رده سنی: 16+ متن شامل مفاهیم عاشقانه پیچیده و احساسات شدید است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اصطلاحات و استعاره‌های به کار رفته نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربه برای درک کامل دارند.

غزل ۳۱۹ - بهر خون ریز دلم، ترک کمان ابروی من

بهر خون‌ریز دلم، ترک کمان ابروی من
راست چون تیر آمد و بنشست در پهلوی من

شب دل گم‌گشته می‌جستم به گرد کوی او
گفت: ای بیدل، چه می‌جویی به گرد کوی من؟

پیش و پس تا چند در روی رقیبان بنگری؟
روی ایشان را مبین، شرمی بدار از روی من

از تو این قیدی که من دارم، خلاصی مشکلست
کز خم زلف تو زنجیریست بر هر موی من

چشمت از مستی فتد هر گوشه‌ای، در حیرتم
زین که هرگز گوشه چشمت نیفتد سوی من

چین ابروی تو نتوانم کشیدن بیش ازین
کز کمانت عاجز آمد قوت بازوی من

با تو چون گوید هلالی: ظلم و بدخویی مکن
هر چه می‌خواهی بکن، ای ظالم بدخوی من
کانال گوهرین در ایتا
۴۳۲
این گوهر را بشنوید

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۳۱۸ - گهی لطفست و گاهی قهر کار دلربای من
گوهر بعدی:غزل ۳۲۰ - شهید عشقم و از خاک من خون داده نم بیرون
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.