هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه و عرفانی از هلالی جغتایی، با زبانی احساسی و نمادین، به موضوعاتی مانند عشق، وفاداری، رنج عاشق، و نگاه عرفانی به زندگی میپردازد. شاعر از معشوق میخواهد تا رنجهای او را ببیند و به وفاداریاش توجه کند. همچنین، با استفاده از تصاویر شعری مانند لاله و سرو، به زیباییهای طبیعت و معشوق اشاره میکند. در بخشی از شعر، شاعر به نگاه عرفانی و انتقادی به ریاکاری میپردازد.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عاشقانه و عرفانی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر نیاز به توضیح داشته باشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند رنج عشق و نگاه عرفانی ممکن است برای سنین پایینتر قابل درک نباشد.
غزل ۳۲۴ - آخر، ای آرام جان، سوی دل افگاری ببین
آخر، ای آرام جان، سوی دل افگاری ببین
از جفاکاری حذر کن، در وفاداری ببین
تا بکی فارغ نشینی؟ لحظه ای بیرون خرام
بر سر آن کوی هر سو عاشق زاری ببین
یک دو روزی جلوه کن در شهر و از سودای خویش
هر طرف دیوانه ای دیگر ببازاری ببین
سوی من بین و بدشنامی مشرف کن مرا
گر بدین تشریف لایق نیستم، باری ببین
چند بینی لاله و سرو سهی، ای باغبان
در سهی قدی نظر کن، لاله رخساری ببین
ای که می خواهی نشانم، بر سر کویش بیا
استخوان فرسوده ای، در پای دیواری ببین
دیدن و پرسیدنش ما را محالست، ای رقیب
هم تو بسیاری بپرس از ما و بسیاری ببین
زاهدا، در خرقه پشمین مسلمانم مخواه
در ته هر مو ازین پشمینه زناری ببین
چند بیماری کشد مسکین هلالی در غمت؟
ای طبیب دردمندان، سوی بیماری ببین
از جفاکاری حذر کن، در وفاداری ببین
تا بکی فارغ نشینی؟ لحظه ای بیرون خرام
بر سر آن کوی هر سو عاشق زاری ببین
یک دو روزی جلوه کن در شهر و از سودای خویش
هر طرف دیوانه ای دیگر ببازاری ببین
سوی من بین و بدشنامی مشرف کن مرا
گر بدین تشریف لایق نیستم، باری ببین
چند بینی لاله و سرو سهی، ای باغبان
در سهی قدی نظر کن، لاله رخساری ببین
ای که می خواهی نشانم، بر سر کویش بیا
استخوان فرسوده ای، در پای دیواری ببین
دیدن و پرسیدنش ما را محالست، ای رقیب
هم تو بسیاری بپرس از ما و بسیاری ببین
زاهدا، در خرقه پشمین مسلمانم مخواه
در ته هر مو ازین پشمینه زناری ببین
چند بیماری کشد مسکین هلالی در غمت؟
ای طبیب دردمندان، سوی بیماری ببین
۴۰۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۲۳ - دلا، زان لب زلال خضر می خواهی، خیالست این
گوهر بعدی:غزل ۳۲۵ - من و تخیل حسنت، چه یار بهتر ازین؟
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.