هوش مصنوعی:
شاعر در این متن به بیان عشق و اشتیاق خود به معشوق میپردازد و از درد دوری و ناکامی در رسیدن به او سخن میگوید. او از تأثیر نگاه معشوق بر خود و ناتوانی در سخن گفتن با او مینویسد و در نهایت به شکست عهد معشوق اشاره میکند.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشارات مانند 'بر هم زدن چشمش جان می برد از مردم' و 'عهد شکست' نیاز به سطحی از بلوغ عاطفی برای درک کامل دارد.
غزل ۳۲۸ - خوش باشد اگر باشم در طرف چمن با او
خوش باشد اگر باشم در طرف چمن با او
من باشم و او باشد، او باشد و من با او
بر هم زدن چشمش جان میبرد از مردم
کی زنده توان بودن یک چشم زدن با او؟
با او چو پس از عمری خواهم سخنی گویم
هرگز نشود پیدا تقریب سخن با او
جانم بر جانانست، من خود تن بیجانم
آری ز کجا باشد جان در تن و تن با او؟
تا عهد شکست آن مه بگداخت هلالی را
دیدی که چه کرد آخر، آن عهدشکن با او؟
من باشم و او باشد، او باشد و من با او
بر هم زدن چشمش جان میبرد از مردم
کی زنده توان بودن یک چشم زدن با او؟
با او چو پس از عمری خواهم سخنی گویم
هرگز نشود پیدا تقریب سخن با او
جانم بر جانانست، من خود تن بیجانم
آری ز کجا باشد جان در تن و تن با او؟
تا عهد شکست آن مه بگداخت هلالی را
دیدی که چه کرد آخر، آن عهدشکن با او؟
۳۹۱
این گوهر را بشنوید
خوانش
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۲۷ - عاشقم کردی و گفتی با رقیب تندخو
گوهر بعدی:غزل ۳۲۹ - ندارم قوت اظهار درد خویشتن با او
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.