هوش مصنوعی: شاعر در این متن از درد هجران و عشق نافرجام خود می‌گوید. او از بی‌توجهی معشوق شکایت دارد و احساس می‌کند که هیچ‌گاه به عدالت و توجه از سوی معشوق نخواهد رسید. شاعر خود را گدای عشق و معشوق را پادشاه زیبایی می‌داند و از رنج دوری و بی‌قراری شب‌های هجران می‌نالد.
رده سنی: 16+ متن دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و حزن‌آلود است که درک آن‌ها به بلوغ فکری و عاطفی نیاز دارد. همچنین، برخی از عبارات مانند 'مکش هر بی‌گنه را' ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر سنگین یا نامفهوم باشد.

غزل ۳۳۸ - من بی‌دل به عمر خود ندیدم یک نگاه از تو

من بی‌دل به عمر خود ندیدم یک نگاه از تو
نمی‌دانم چه عمرست این؟ دریغ و درد و آه از تو!

همان روزی که گشتی پادشاه حسن، دانستم
که داد خود نخواهد یافت هرگز دادخواه از تو

مکش هر بی گنه را، زان بترس آخر که در محشر
طلب دارند فردا خون چندین بی گناه از تو

تو شاه ملک حسنی، من گدای درگه عشقم
مقام بندگی از من، سریر عز و جاه از تو

ز هجرت هر شبی سالی و هر روزم بود ماهی
کسی داند که دور افتاده باشد سال و ماه از تو

به رغم خویش، تا با غیر دیدم یار دمسازت
گهی از غیر می‌نالم، گهی از خویش و گاه از تو

هلالی بی تو در شبهای هجران کیست می‌دانی؟
سیه بختی، که روز روشن او شد سیاه از تو
کانال گوهرین در ایتا
۳۹۵
این گوهر را بشنوید

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۳۳۷ - چند پنهان کنم افسانه هجران از تو؟
گوهر بعدی:غزل ۳۳۹ - لیلی و مجنون اگر می‌بود در دوران تو
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.