هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه و غمگین از عشق نافرجام لیلی و مجنون سخن میگوید. شاعر از درد هجران، رنجهای عشق و بیپناهی در برابر احساساتش مینالد. او از رقیب میترسد و از روز قیامت نیز هراسی ندارد، چرا که رنج هجران برایش از هر عقوبتی سختتر است. در نهایت، شاعر به بیدرمانی درد عشق اعتراف میکند.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عاشقانه و درد هجران ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشارات عاطفی و ادبی نیاز به بلوغ فکری دارد.
غزل ۳۳۹ - لیلی و مجنون اگر میبود در دوران تو
لیلی و مجنون اگر میبود در دوران تو
این یکی حیران من میگشت و آن حیران تو
دامن خود را بکش امروز از دست رقیب
ورنه چون فردا شود دست من و دامان تو
زخم پیکان تو را مرهم چرا باید نهاد؟
گر کسی مرهم نهد، باری، هم از پیکان تو
کی ز میدان تو برخیزم؟ که بعد از کشتنم
گرد من هم برنخواهد خاست از میدان تو
محنت روز قیامت بر من آسان بگذرد
زین عقوبتها که دیدم در شب هجران تو
ای که از ناز عتاب آلوده میکشتی مرا
وای! اگر ظاهر نمیشد خنده پنهان تو!
در غم هجران، هلالی، صبر کن تدبیر چیست!
هیچ تدبیری ندارد درد بیدرمان تو
این یکی حیران من میگشت و آن حیران تو
دامن خود را بکش امروز از دست رقیب
ورنه چون فردا شود دست من و دامان تو
زخم پیکان تو را مرهم چرا باید نهاد؟
گر کسی مرهم نهد، باری، هم از پیکان تو
کی ز میدان تو برخیزم؟ که بعد از کشتنم
گرد من هم برنخواهد خاست از میدان تو
محنت روز قیامت بر من آسان بگذرد
زین عقوبتها که دیدم در شب هجران تو
ای که از ناز عتاب آلوده میکشتی مرا
وای! اگر ظاهر نمیشد خنده پنهان تو!
در غم هجران، هلالی، صبر کن تدبیر چیست!
هیچ تدبیری ندارد درد بیدرمان تو
۴۳۵
این گوهر را بشنوید
خوانش
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۳۸ - من بیدل به عمر خود ندیدم یک نگاه از تو
گوهر بعدی:غزل ۳۴۰ - نمیکشیم سر از آستان خانه تو
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.