هوش مصنوعی:
این شعر از عشق نافرجام، درد هجران و رنجهای عاشقانه سخن میگوید. شاعر از رنجهای پنهان و آشکار خود مینالد و از معشوقی بیرحم شکایت میکند که دلهای بسیاری را آزرده است. تصاویری مانند شمع سوخته، گنج ویران شده و دلهای پریشان، عمق درد او را نشان میدهند.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مضامین عاشقانه عمیق و احساسات پیچیده است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از تصاویر و مفاهیم مانند رنج و اندوه نیاز به بلوغ عاطفی دارند.
غزل ۳۳۷ - چند پنهان کنم افسانه هجران از تو؟
چند پنهان کنم افسانه هجران از تو؟
حال من بر همه پیداست، چه پنهان از تو؟
شمع جمعی و همه سوخته وصل تواند
گنج حسنی و جهانی همه ویران از تو
باری، ای کافر بی رحم، چه در دل داری؟
که نیاسود دل هیچ مسلمان از تو
جیب گل پیرهنان چاک شد از دست غمت
ورنه بودی همه را سر به گریبان از تو
نیست این غنچه خندان که شکفتست به باغ
دل خونین جگرانست پریشان از تو
غنچه در باغ ز باد سحر آشفته نبود
بلکه صد پاره دلی داشت پریشان از تو
طالب وصل تو را محنت هجران شرطست
تا میسر نشود کام دل آسان از تو
آن پری بزم بیاراست، هلالی، برخیز
جام جم گیر، که شد ملک سلیمان از تو
حال من بر همه پیداست، چه پنهان از تو؟
شمع جمعی و همه سوخته وصل تواند
گنج حسنی و جهانی همه ویران از تو
باری، ای کافر بی رحم، چه در دل داری؟
که نیاسود دل هیچ مسلمان از تو
جیب گل پیرهنان چاک شد از دست غمت
ورنه بودی همه را سر به گریبان از تو
نیست این غنچه خندان که شکفتست به باغ
دل خونین جگرانست پریشان از تو
غنچه در باغ ز باد سحر آشفته نبود
بلکه صد پاره دلی داشت پریشان از تو
طالب وصل تو را محنت هجران شرطست
تا میسر نشود کام دل آسان از تو
آن پری بزم بیاراست، هلالی، برخیز
جام جم گیر، که شد ملک سلیمان از تو
۴۱۹
این گوهر را بشنوید
خوانش
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۳۶ - چند سوزی داغها بر دست؟ آه از دست تو
گوهر بعدی:غزل ۳۳۸ - من بیدل به عمر خود ندیدم یک نگاه از تو
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.