هوش مصنوعی:
این شعر غمگینانه از دست دادن عشق و روزهای خوش گذشته را بیان میکند. شاعر از روزهایی یاد میکند که عشق و جوانی داشت، اما اکنون تنها افسانهها و خاطرات آن روزها باقی مانده است. او از ناتوانی کنونی خود و طعنههای دیگران مینالد و آرزوی بازگشت به گذشته را دارد.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مفاهیم عمیق عاشقانه و غمگینانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مضامین مانند ناتوانی و افسوس نیاز به بلوغ عاطفی دارد.
غزل ۳۹۳ - دلا، رفت آنکه وصل دلستانی داشتم روزی
دلا، رفت آنکه وصل دلستانی داشتم روزی
نشاید زنده بود اکنون که جانی داشتم روزی
ز من پرسید شرح قصه یعقوب و یوسف را
که پیر عشقم و عشق جوانی داشتم روزی
ز جورت این زمان افسانهای دارم، خوش آن حالت
که از لطف تو هر جا داستانی داشتم روزی
خدا را، چاره ای کن، پیش ازان روزی که بعد از من
به صد افسوس گویی: ناتوانی داشتم روزی
چه بر من طعنه بی خانمانی می زنی، ناصح؟
من بی خانمان هم خانمانی داشتم روزی
دهن پر گفتگوی شوق و نتوان دم زدن با او
مرا، یارب، چه شد؟ من خود زبانی داشتم روزی
هلالی، می رسد آهم به ماه آسمان شبها
به یاد آنکه ماه مهربانی داشتم روزی
نشاید زنده بود اکنون که جانی داشتم روزی
ز من پرسید شرح قصه یعقوب و یوسف را
که پیر عشقم و عشق جوانی داشتم روزی
ز جورت این زمان افسانهای دارم، خوش آن حالت
که از لطف تو هر جا داستانی داشتم روزی
خدا را، چاره ای کن، پیش ازان روزی که بعد از من
به صد افسوس گویی: ناتوانی داشتم روزی
چه بر من طعنه بی خانمانی می زنی، ناصح؟
من بی خانمان هم خانمانی داشتم روزی
دهن پر گفتگوی شوق و نتوان دم زدن با او
مرا، یارب، چه شد؟ من خود زبانی داشتم روزی
هلالی، می رسد آهم به ماه آسمان شبها
به یاد آنکه ماه مهربانی داشتم روزی
۴۰۱
این گوهر را بشنوید
خوانش
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۹۲ - تو در میدان و من چون گوی در ذوق سراندازی
گوهر بعدی:غزل ۳۹۴ - شب فراق ز صبحم خبر چه می پرسی؟
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.