هوش مصنوعی: این شعر عاشقانه و حسرت‌آمیز، بیانگر احساسات شاعر نسبت به معشوق است. او خود را مانند گویی در دستان معشوق می‌بیند که با چوگان بازی می‌شود. شاعر از بی‌توجهی معشوق شکایت دارد و آرزو می‌کند که روزی مورد توجه او قرار گیرد. همچنین، از سوزش دل و هجران معشوق می‌نالد و امیدوار است که روزی به وصال برسد.
رده سنی: 16+ مفاهیم عمیق عاشقانه و حسرت‌آمیز موجود در شعر ممکن است برای کودکان و نوجوانان کم‌سال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشارات و استعارات به بلوغ عاطفی نیاز دارد.

غزل ۳۹۲ - تو در میدان و من چون گوی در ذوق سراندازی

تو در میدان و من چون گوی در ذوق سراندازی
تو شوق گوی بازی داری و من شوق سربازی

سر خود را به خاک افگنده ام در پیش چوگانت
که شاید گوی پنداری و روزی بر سرم تازی

تو در خواب صبوح، ای ماه و من در انتظار آن
که چشم از خواب بگشایی و بر حال من اندازی

همه با یار می سازند، تا سوزد دل غیری
تو می سوزی دل یاران و با اغیار می سازی

شب هجران زدی بر رشته های جان من آتش
مرا چون شمع تا کی در فراق خویش بگدازی؟

هلالی با قد خم گشته می نالد درین حسرت
که روزی در کنارش گیری و چون چنگ بنوازی
کانال گوهرین در ایتا
۳۶۳
این گوهر را بشنوید

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۳۹۱ - ز دوری تا به کی، ما را چنین مهجور می داری؟
گوهر بعدی:غزل ۳۹۳ - دلا، رفت آنکه وصل دلستانی داشتم روزی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.