هوش مصنوعی:
این شعر از هلالی بیانگر درد و رنج عاشقی است که از جفاها و بیتوجهی معشوق خود رنج میبرد. شاعر از رفتارهای ناعادلانه و بیمهری معشوق شکایت کرده و از او میپرسد که این وضعیت تا کی ادامه خواهد داشت. او از خشم، کین و بیتوجهی معشوق به ستوه آمده و آرزو میکند که این شرایط تغییر کند.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، بیان درد و رنج عاطفی نیاز به سطحی از بلوغ ذهنی دارد تا بتوان آن را به درستی درک کرد.
غزل ۴۰۰ - آخر، ای شوخ، دل از جور تو غمگین تا کی؟
آخر، ای شوخ، دل از جور تو غمگین تا کی؟
وین جفاهای تو بر عاشق مسکین تا کی؟
گریه تلخ مرا کشت، بگو، بهر خدا
که تو را باد گران خنده شیرین تا کی؟
بی سبب چشم تو را خشم به مردم تا چند؟
بی جهت گوشه ابروی تو را چین تا کی؟
رفتنت شیوه و دیر آمدنت آیینست
آمد و رفت به این شیوه و آیین تا کی؟
تو سر ناز برآورده به شوخی همه روز
ما ز دردت سر اندوه به بالین تا کی؟
گاه از دوست غمی، گاه ز دشمن المی
غم آن چند کشیم و الم این تا کی؟
خشم و کین تو دل و جان هلالی را سوخت
آه! تا چند بود خشم تو و کین تا کی؟
وین جفاهای تو بر عاشق مسکین تا کی؟
گریه تلخ مرا کشت، بگو، بهر خدا
که تو را باد گران خنده شیرین تا کی؟
بی سبب چشم تو را خشم به مردم تا چند؟
بی جهت گوشه ابروی تو را چین تا کی؟
رفتنت شیوه و دیر آمدنت آیینست
آمد و رفت به این شیوه و آیین تا کی؟
تو سر ناز برآورده به شوخی همه روز
ما ز دردت سر اندوه به بالین تا کی؟
گاه از دوست غمی، گاه ز دشمن المی
غم آن چند کشیم و الم این تا کی؟
خشم و کین تو دل و جان هلالی را سوخت
آه! تا چند بود خشم تو و کین تا کی؟
۳۴۳
این گوهر را بشنوید
خوانش
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۹۹ - زهی شراب لبت مایه طربناکی!
گوهر بعدی:غزل ۴۰۱ - جان من در فرقت جانان برآید کاشکی!
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.