هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه و عرفانی، بیانگر احساسات عمیق شاعر نسبت به معشوق است. او از عشق و دلبستگی شدید خود میگوید که باعث برانگیختن فتنهها و آشوبهای درونی شده است. شاعر از ناامیدیها و رنجهای عشق سخن میگوید، اما در عین حال، قادر به ترک این عشق نیست. تصاویر شاعرانهای مانند سایه سرو، زلف معشوق و خال او، بر زیبایی و عمق احساسات شاعر میافزایند. در نهایت، شاعر از معشوق میخواهد که به او نزدیک شود تا آرامش یابد.
رده سنی:
16+
این شعر دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربهی زندگی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۱۳۳ - به عهد حسن تو بس فتنه کز جهان برخاست
به عهد حسن تو بس فتنه کز جهان برخاست
مرا هوای تو ای ماه مهربان برخاست ۱
مگر میان تو گفتم درآورم به کنار
نشد کنار و بسی فتنه از میان برخاست ۲
خلیل وار توانم نشست بر آتش
ولیکن از سر کویت نمی توان برخاست ۳
به جویبار چمن بر گذشت قامت تو
ز عکس سایه ی او سرو بوستان برخاست ۴
صبا ز جیب عرق چین تو دمی در داد
دل من از سر جان آستین فشان برخاست ۵
نسیم زلف تو تا در دماغ من بنشست
خیال خال تو تا پیش من عیان برخاست ۶
ز شش جهات وجودم زمان زمان دم دم
هزار فتنه ز تاثیر این و آن برخاست ۷
خیال روی تو در چشم عارفان بنشست
ز کنج صومعه فریاد الامان برخاست ۸
ز در درآی و دمی در کنار من بنشین
که بی تو از همه اعضای من فغان برخاست ۹
به گریه گرچه درآیم ز غایت رقت
ز چشم من مژه ها چون سر سنان برخاست ۱۰
فسردگان خبر از سوز ما نمی دارند
میان ما و مُشَنّع خلاف از آن برخاست ۱۱
به هر کجا که نزاری به سوز دل بنشست
فغان ز سدره نشینان آسمان برخاست ۱۲
مرا هوای تو ای ماه مهربان برخاست ۱
مگر میان تو گفتم درآورم به کنار
نشد کنار و بسی فتنه از میان برخاست ۲
خلیل وار توانم نشست بر آتش
ولیکن از سر کویت نمی توان برخاست ۳
به جویبار چمن بر گذشت قامت تو
ز عکس سایه ی او سرو بوستان برخاست ۴
صبا ز جیب عرق چین تو دمی در داد
دل من از سر جان آستین فشان برخاست ۵
نسیم زلف تو تا در دماغ من بنشست
خیال خال تو تا پیش من عیان برخاست ۶
ز شش جهات وجودم زمان زمان دم دم
هزار فتنه ز تاثیر این و آن برخاست ۷
خیال روی تو در چشم عارفان بنشست
ز کنج صومعه فریاد الامان برخاست ۸
ز در درآی و دمی در کنار من بنشین
که بی تو از همه اعضای من فغان برخاست ۹
به گریه گرچه درآیم ز غایت رقت
ز چشم من مژه ها چون سر سنان برخاست ۱۰
فسردگان خبر از سوز ما نمی دارند
میان ما و مُشَنّع خلاف از آن برخاست ۱۱
به هر کجا که نزاری به سوز دل بنشست
فغان ز سدره نشینان آسمان برخاست ۱۲
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۲
۳۸۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۳۲ - سرو کشمر که سمر گشت ز بستان برخاست
گوهر بعدی:شماره ۱۳۴ - همین که از برم آن سرو سیم تن برخاست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.