هوش مصنوعی:
این شعر به موضوعات عشق، فراق، وحدت و دوگانگی در عشق، و همچنین تفاوت بین عاشقان واقعی و دیگران میپردازد. شاعر از درد فراق دوستان میگوید و بیان میکند که وصال دوست مونس است و هجران ندیم. او تأکید میکند که عاشقان واقعی به چیزی جز معشوق امید یا بیم ندارند و مقامات عاشقان فراتر از بهشت و دوزخ است. همچنین، شاعر به نادانی برخی افراد اشاره میکند و خود را از حکمت بیبهره نمیداند.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی موجود در شعر ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اصطلاحات و مضامین نیاز به دانش ادبی و تجربه زندگی بیشتری دارند.
شماره ۱۶۵ - فراق دوستان کاری عظیم است
فراق دوستان کاری عظیم است
چه میگویم که دردی بس الیم است ۱
اگر چه دوست با ما نیست یک دم
وصالش مونس و هجران ندیم است ۲
اگر هجران، خیالش همنشین است
وگر وصل، اتصالش مستقیم است ۳
به جز او هیچ دیگر دوستان را
به حمدالله نه امّید و نه بیم است ۴
دورویی شرط مردان نیست اما
چه می خواهی دل ما خود دو نیم است ۵
نیارم طاقت یک نکتهٔ خضر
برو گو مدعی گر خود کلیم است ۶
تو هم بر جهل خود میباش محکم
مسلم گشته را دل ناسلیم است ۷
ترا باد آن همه تا چند گویی
که در فردوس الوان نعیم است ۸
مقاماتی که مردان راست درعشق
برون از حد فردوس و جحیم است ۹
ندیدهست آن ممالک انقلابی
که ملک عاشقان ملکی قدیم است ۱۰
تو خواهی ملحدم خوان خواه مشرک
اگر ناحق نداند حق علیم است ۱۱
به نزد مدعی خود حق و باطل
به یک نرخ است و سودایی عظیم است ۱۲
به نادانی نزاری را گروهی
چنان دانند کو مردی حکیم است ۱۳
ولی من خویشتن را نیک دانم
ز حکمت ها دلم اندک حلیم است ۱۴
چه میگویم که دردی بس الیم است ۱
اگر چه دوست با ما نیست یک دم
وصالش مونس و هجران ندیم است ۲
اگر هجران، خیالش همنشین است
وگر وصل، اتصالش مستقیم است ۳
به جز او هیچ دیگر دوستان را
به حمدالله نه امّید و نه بیم است ۴
دورویی شرط مردان نیست اما
چه می خواهی دل ما خود دو نیم است ۵
نیارم طاقت یک نکتهٔ خضر
برو گو مدعی گر خود کلیم است ۶
تو هم بر جهل خود میباش محکم
مسلم گشته را دل ناسلیم است ۷
ترا باد آن همه تا چند گویی
که در فردوس الوان نعیم است ۸
مقاماتی که مردان راست درعشق
برون از حد فردوس و جحیم است ۹
ندیدهست آن ممالک انقلابی
که ملک عاشقان ملکی قدیم است ۱۰
تو خواهی ملحدم خوان خواه مشرک
اگر ناحق نداند حق علیم است ۱۱
به نزد مدعی خود حق و باطل
به یک نرخ است و سودایی عظیم است ۱۲
به نادانی نزاری را گروهی
چنان دانند کو مردی حکیم است ۱۳
ولی من خویشتن را نیک دانم
ز حکمت ها دلم اندک حلیم است ۱۴
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۴
۴۳۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۶۴ - جهان پرفتنه از جانانهٔ ماست
گوهر بعدی:شماره ۱۶۶ - دریغ نیست وجودم که در عذاب الیم است
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.