هوش مصنوعی: این شعر عرفانی از سنایی غزنوی، بر محوریت عشق الهی، محرم و نامحرم بودن در راه عشق، و اهمیت زمان و نفس کشیدن در مسیر سلوک تاکید دارد. شاعر از رازداری، فطرت انسانی، و ارزش لحظه‌های ناب در راه عشق سخن می‌گوید و جهان را به عروس و داماد تشبیه می‌کند. همچنین، به مفاهیمی مانند رافت، فضل، و غنای معنوی اشاره می‌کند.
رده سنی: 16+ محتوا دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن‌ها نیاز به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات عرفانی دارد. همچنین، برخی از اصطلاحات و تشبیهات ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر پیچیده باشد.

شماره ۲۰۷ - گر تو نامحرمی ای یار بدار از ما دست

گر تو نامحرمی ای یار بدار از ما دست
کار ما با نفس محرم عشق افتاده ست ۱

یار باید که حجاب من بی دل نشود
دایم از صحبت نامحرمم این فریادست ۲

بر سر از مبداء فطرت رقمی زد عشقم
اگر انصاف ز من می طلبی بی دادست ۳

یک نفس بیش ندارد چه کند صاحب وقت
هر چه دیگر همه حشوست و خیال آبادست ۴

جهد کن تا نفسی می رود اندر حلقت
مگر آری دلِ دلسوخته یی را با دست ۵

شادی آن که در مرحمت و رافت و فضل
بر جماهیر گدایان غنی بگشاده ست ۶

دنیی و عقبی اگر باز شناسی در وقت
همه در وقت حریفی ست که این دم شادست ۷

ساکن وصل و امین باش سنایی گفته ست
آخر ای یار دل اهل دل از پولادست ۸

نوعروسی ست جهان گر چه قدیم است و لیک
سهل باشد که چو تو ناخلفی دامادست ۹

غایت رفق نزاری سخن شیرین است
شیوه ی سنگ پرستی روش فرهادست ۱۰

مسکرات است نه ترتیب سخن پیرایی
زاده ی فطرت وقت است همین دم زاده ست ۱۱
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۱
کانال گوهرین در ایتا
۳۹۳
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۲۰۶ - آخر دور ظلم و بیدادست
گوهر بعدی:شماره ۲۰۸ - دستم نمی دهد که بدارم ز یار دست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.