هوش مصنوعی:
این شعر به بیان احساسات شاعر در مورد فراق یار و درد جدایی میپردازد. شاعر از رنج ناشی از دوری معشوق، بیقراری دل و آرزوی وصال سخن میگوید و زندگی بدون یار را بیمعنا میداند. همچنین، او به اهمیت دیدار دوستان و تأثیر آن بر روحیهاش اشاره میکند.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مفاهیم عمیق عاطفی و عاشقانه است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر است. همچنین، استفاده از اصطلاحات و تشبیهات ادبی ممکن است برای کودکان قابل فهم نباشد.
شماره ۴۱۵ - فراقِ یارِ سفر کرده رویِ آن دارد
فراقِ یارِ سفر کرده رویِ آن دارد
که قصدِ جانِ منِ زارِ ناتوان دارد ۱
دلِ سبک سرم از جان ملال خواهد کرد
مگر که بختِ سبک سارِ سرگران دارد ۲
غلامِ هم نفسی ام که یک نفس با من
فرو نشیند و رازِ دلم نهان دارد ۳
وصال پای ز من در کشید و یار برفت
فراق بر منِ بی چاره دست از آن دارد ۴
چه صعب تر ز جدایی بود میانِ دو دوست
که این بر آن دلِ مشتاقِ مهربان دارد ۵
به جان رسیده ام ای دوست جانِ مشتاقم
کجا شدی که روان نظر روان دارد ۶
ز مرگ بی تو نترسم خدای می داند
بلی که بی تو مرا زندگی زیان دارد ۷
بیا که دیده جگر بی تو در کنار نهاد
ببین که با تو کنارم چه در میان دارد ۸
کنارِ وصلِ توم از میانِ دل باید
غمِ میانِ توم از میانِ جان دارد ۹
فضایِ کلبۀ من بی تو دوزخ است بلی
بهشت نور ز دیدارِ دوستان دارد ۱۰
همین و بس که نزاریِ خویش خواندی ام
مرا دگر چه غمِ دوزخ و جنان دارد ۱۱
که قصدِ جانِ منِ زارِ ناتوان دارد ۱
دلِ سبک سرم از جان ملال خواهد کرد
مگر که بختِ سبک سارِ سرگران دارد ۲
غلامِ هم نفسی ام که یک نفس با من
فرو نشیند و رازِ دلم نهان دارد ۳
وصال پای ز من در کشید و یار برفت
فراق بر منِ بی چاره دست از آن دارد ۴
چه صعب تر ز جدایی بود میانِ دو دوست
که این بر آن دلِ مشتاقِ مهربان دارد ۵
به جان رسیده ام ای دوست جانِ مشتاقم
کجا شدی که روان نظر روان دارد ۶
ز مرگ بی تو نترسم خدای می داند
بلی که بی تو مرا زندگی زیان دارد ۷
بیا که دیده جگر بی تو در کنار نهاد
ببین که با تو کنارم چه در میان دارد ۸
کنارِ وصلِ توم از میانِ دل باید
غمِ میانِ توم از میانِ جان دارد ۹
فضایِ کلبۀ من بی تو دوزخ است بلی
بهشت نور ز دیدارِ دوستان دارد ۱۰
همین و بس که نزاریِ خویش خواندی ام
مرا دگر چه غمِ دوزخ و جنان دارد ۱۱
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۱
۴۳۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۱۴ - هم چو من دل بری که جان دارد
گوهر بعدی:شماره ۴۱۶ - فروغِ طلعتِ رویِ تو آفتاب ندارد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.