هوش مصنوعی:
این متن شعری است که از تنهایی، بیوفایی دنیا و رنجهای عاشقانه سخن میگوید. شاعر از بیمهری یار و روزگار شکایت دارد و بیان میکند که حتی آه کشیدن نیز توسط قضا و بلا خاموش میشود. در نهایت، او به صبر و تحمل در برابر سختیها توصیه میکند.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عاطفی عمیق و پیچیده است که درک آن برای نوجوانان کمسنوسال دشوار بوده و ممکن است برای آنها سنگین باشد. همچنین، مفاهیمی مانند رنج عاشقانه و بیوفایی دنیا برای مخاطبان با تجربهتر مناسبتر است.
شماره ۴۲۹ - نه محرمی که پیامی به یار بگذارد
نه محرمی که پیامی به یار بگذارد
نه هم دمی که دمی خاطرم نگه دارد ۱
چنان ستیزه نداند سپهرِ بی رحمت
که خون ز دیدۀ من دم به دم فرو بارد ۲
جهانِ سست قدم ار شکسته حالی را
دمی ز سینه بر آرد به بام بگذارد ۳
گر از درونِ پر آتش بر آورد آهی
به هر دو دست قضا در گلوش بفشارد ۴
شدند دشمنِ من عالمی و یار هنوز
به دوس داریِ من سر فرو نمی آرد ۵
محّبِ معتقد آن است کز برایِ حبیب
به هر ستم که کند روزگار بسپارد ۶
نزاریا مطلب در زمانه آسایش
که گر دلت بنوازد تَنت بیازارد ۷
نه هم دمی که دمی خاطرم نگه دارد ۱
چنان ستیزه نداند سپهرِ بی رحمت
که خون ز دیدۀ من دم به دم فرو بارد ۲
جهانِ سست قدم ار شکسته حالی را
دمی ز سینه بر آرد به بام بگذارد ۳
گر از درونِ پر آتش بر آورد آهی
به هر دو دست قضا در گلوش بفشارد ۴
شدند دشمنِ من عالمی و یار هنوز
به دوس داریِ من سر فرو نمی آرد ۵
محّبِ معتقد آن است کز برایِ حبیب
به هر ستم که کند روزگار بسپارد ۶
نزاریا مطلب در زمانه آسایش
که گر دلت بنوازد تَنت بیازارد ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۴۷۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۲۸ - عمری که مردِ عاشق بی دوست می گذارد
گوهر بعدی:شماره ۴۳۰ - کس نمی دانم که پیغامی برد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.