هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه و عرفانی از حافظ، با استفاده از تصاویر زیبا و استعارههای عمیق، به موضوعاتی مانند عشق، وفاداری، صبر در برابر سختیها و تسلیم در برابر ارادهٔ الهی میپردازد. شاعر از بوی خوش، مرغ قاصد و عناصر طبیعی برای بیان احساسات خود استفاده میکند و بر اهمیت عشق و ایمان تاکید دارد.
رده سنی:
16+
این شعر دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربهٔ زندگی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده ممکن است برای خوانندگان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۵۸۳ - این چه بویی ست که از بادِ صبا می آید
این چه بویی ست که از بادِ صبا می آید
وین چه مرغی ست که از سویِ سبا می آید ۱
قاصدِ حضرتِ لیلی چه خبر می گوید
بویِ پیراهنِ یوسف ز کجا می آید ۲
گویی این بادِ دل آویز بدین خوش بویی
از سرِ زلفِ جگر گوشۀ ما می آید ۳
امشب ای هم نفسِ صبح گر از من پرسد
گو هنوزش نفسی هم به رجا می آید ۴
به چه مشغول بباشم که فراموش کنم
یار و از هر چه کنم یاد که وا می آید ۵
من بر آنم که به محشر چو بر انگیزندم
هم چنان از لحدم بویِ وفا می آید ۶
به دو ابرویِ کمانت که به سر بازآیم
پیشِ آن تیر که از شستِ شما می آید ۷
تلخ و شیرین که از آن دست بود فرقی نیست
هر چه احباب فرستند عطا می آید ۸
تا به بالایِ تو در می نگرم باکی نیست
گر ز بالایِ سرم سنگِ بلا می آید ۹
آن که مشتاقِ تو باشد اگر بر سرِ تیغ
رفته باشد چو تو گویی که بیا می آید ۱۰
معتقد باک ندارد که در آتش چو خلیل
اگرش دوست بگوید به رضا می آید ۱۱
مردِ این راز نبودیم ولی سنگِ نیاز
همه برپا و سرِ بی سر و پا می آید ۱۲
گو سپر هم چو نزاری به سرِ آب انداز
هر که را تیرِ ملامت ز قفا می آید ۱۳
وین چه مرغی ست که از سویِ سبا می آید ۱
قاصدِ حضرتِ لیلی چه خبر می گوید
بویِ پیراهنِ یوسف ز کجا می آید ۲
گویی این بادِ دل آویز بدین خوش بویی
از سرِ زلفِ جگر گوشۀ ما می آید ۳
امشب ای هم نفسِ صبح گر از من پرسد
گو هنوزش نفسی هم به رجا می آید ۴
به چه مشغول بباشم که فراموش کنم
یار و از هر چه کنم یاد که وا می آید ۵
من بر آنم که به محشر چو بر انگیزندم
هم چنان از لحدم بویِ وفا می آید ۶
به دو ابرویِ کمانت که به سر بازآیم
پیشِ آن تیر که از شستِ شما می آید ۷
تلخ و شیرین که از آن دست بود فرقی نیست
هر چه احباب فرستند عطا می آید ۸
تا به بالایِ تو در می نگرم باکی نیست
گر ز بالایِ سرم سنگِ بلا می آید ۹
آن که مشتاقِ تو باشد اگر بر سرِ تیغ
رفته باشد چو تو گویی که بیا می آید ۱۰
معتقد باک ندارد که در آتش چو خلیل
اگرش دوست بگوید به رضا می آید ۱۱
مردِ این راز نبودیم ولی سنگِ نیاز
همه برپا و سرِ بی سر و پا می آید ۱۲
گو سپر هم چو نزاری به سرِ آب انداز
هر که را تیرِ ملامت ز قفا می آید ۱۳
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۳
۴۳۸
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۵۸۲ - آن بر شکسته از ما باشد که باز آید
گوهر بعدی:شماره ۵۸۴ - ز بس که در نظرم آفتاب می آید
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.