هوش مصنوعی:
این متن شعری است که از درد عشق و ناامیدی سخن میگوید. شاعر از دل بیچارهای میگوید که همیشه درگیر مصائب عشق است و هرگز توبه نمیکند. او از ریاضتهای عشق و رنجهای آن مینویسد و تأکید میکند که بدون عشق، زندگی تاریک و بیمعناست. همچنین، اشارهای به زیباییهای ظاهری معشوق و قدرت عشق در دیدن این زیباییها دارد.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد. همچنین، برخی از مضامین مانند ناامیدی و ریاضتهای عشق نیاز به درک و تجربه بیشتری دارد.
شماره ۶۸۸ - مسکین دلِ بی چاره کز دست بشد کارش
مسکین دلِ بی چاره کز دست بشد کارش
در واقعه یی بینم هر روز گرفتارش ۱
توبه نکند هرگز ور نیز کند روزی
شب را ز قضا باشد بشکسته دگر بارش ۲
هر شوخ که پیش آید وز غمزه کند میلی
باید شدنش بر پی بی چارۀ ناچارش ۳
گفتم نتوان پیری بربست به برنایی
تا چند ز دل بازی مِن بعد نگه دارش ۴
گفتا بشنو پندی کز عمر بری بهره
پرهیز کن از عقلی کز عشق بودعارش ۵
در عشق ریاضت کش وز راحت او برخور
تا در نرسد میوه شیرین نبود بارش ۶
قاصر نظران باشند آشفتۀ صورت ها
خودبین نتواند شد مستغرقِ دیدارش ۷
زلف و خط و خال و لب هست آیتی از قدرت
آن جا همه او بیند گر عشق دهد بارش ۸
بی شمعِ شبِ تاری روشن نشود خانه
اعما چو نمی بیند چه روشن و چه تارش ۹
بی چاره نزاری را در پختنِ این سودا
کرده ست بدین زاری اندیشۀ بسیارش ۱۰
در واقعه یی بینم هر روز گرفتارش ۱
توبه نکند هرگز ور نیز کند روزی
شب را ز قضا باشد بشکسته دگر بارش ۲
هر شوخ که پیش آید وز غمزه کند میلی
باید شدنش بر پی بی چارۀ ناچارش ۳
گفتم نتوان پیری بربست به برنایی
تا چند ز دل بازی مِن بعد نگه دارش ۴
گفتا بشنو پندی کز عمر بری بهره
پرهیز کن از عقلی کز عشق بودعارش ۵
در عشق ریاضت کش وز راحت او برخور
تا در نرسد میوه شیرین نبود بارش ۶
قاصر نظران باشند آشفتۀ صورت ها
خودبین نتواند شد مستغرقِ دیدارش ۷
زلف و خط و خال و لب هست آیتی از قدرت
آن جا همه او بیند گر عشق دهد بارش ۸
بی شمعِ شبِ تاری روشن نشود خانه
اعما چو نمی بیند چه روشن و چه تارش ۹
بی چاره نزاری را در پختنِ این سودا
کرده ست بدین زاری اندیشۀ بسیارش ۱۰
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۰
۴۱۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۶۸۷ - نمی زنم نفسی تا نمی کنم یادش
گوهر بعدی:شماره ۶۸۹ - فکن ای بخت یک ره استخوانم زیرِ دیوارش
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.