هوش مصنوعی: این متن شعری عاشقانه و عرفانی است که در آن شاعر از جدایی و فراق معشوق سخن می‌گوید و درد دوری را بیان می‌کند. او از عشق و دیوانگی ناشی از آن می‌گوید و اشاره می‌کند که عقل در برابر عشق ناتوان است. همچنین، شاعر به امید رسیدن به معشوق و رهایی از درد فراق اشاره دارد.
رده سنی: 16+ متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر دشوار باشد. همچنین، برخی از عبارات نیاز به درک بالاتری از ادبیات و فلسفه دارند.

شماره ۷۶۰ - کجا شدی که فراتر نمی شوی ز مقابل

کجا شدی که فراتر نمی شوی ز مقابل
چه غایبی که چنین حاضری به شکل و شمایل ۱

درونِ خانۀ چشمی کدام حاضر و غایب
مقیمِ سینۀ تنگی کدام خارج و داخل ۲

به تن جدایم و جانم به خدمتِ تو ملازم
به شخص دورم و دستم به گردنِ تو حمایل ۳

ملازمِ تو وجودم نه حاضرست و نه غایب
مصاحبِ تو دلم در مراحل است و منازل ۴

مگر به بحرِ فراقت به بادبانِ تضرّع
رسد هر آینه این کشتیِ امید به ساحل ۵

وگرنه درد و دریغا که روزگارِ گرامی
به هرزه می گذرد وز دریغ و درد چه حاصل ۶

چه حاجت است که من حالِ خویش بازنمایم
سرشک دیده بگوید که روشن است دلایل ۷

ز دستِ عشق همه عمر هیچ کار نکردم
که لایق است و پسندیده پیشِ مردمِ عاقل ۸

مرادِ طالبِ او در مشاهده ست وگرنه
به یک نظر متصرّف کند مجاهده باطل ۹

بهانه در رهِ مجنون محبّت است و از آن جا
غرض تفرّجِ لیلیست در طوافِ قبایل ۱۰

نزاریا تو و شوریدگی و رندی و مستی
که خویِ عشق به دیوانگیست راغب و مایل ۱۱

گمان مبر که دگر باره عقل گِردِ تو گردد
وگر به شعبده بر گردنش نهند سلاسل ۱۲
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۲
کانال گوهرین در ایتا
۴۱۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۷۵۹ - صخره ای بر راهِ ما بود از خیال
گوهر بعدی:شماره ۷۶۱ - صبح دَم دوش برآورد منادی بلبل
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.