۳۱۳ بار خوانده شده

شمارهٔ ۷۶۴

چند خواهم سوخت آه از دردِ دل
در عذابم سال و ماه از دردِ د ل

هر چه کردم قصد آه از دستِ دوست
بر نفس بگرفت راه از دردِ دل

حالتی دارم که نتوان گفت باز
گه ز سوزِ عشق و گاه از دردِ دل

سینه ای هم چون تنور از سوزِ عشق
رنگِ رویی هم چو کاه از دردِ دل

در وجودم می فتد برقِ فراق
هم چو آتش در گیاه از دردِ دل

گر فرو گریم همه اجزایِ خاک
خون شود بی اشتباه از دردِ دل

هم مگر صاحب نظر یا بد خبر
چون کند در من نگاه از دردِ دل

چون منی داند که من چونم ز هول
دردِ دل باشد گواه از دردِ دل

بر نزاری گر بنالد عیب نیست
قصّه بنویسم به شاه از دردِ دل

گویم ای دردِ مرا درمان ز تو
با تو آوردم پناه از دردِ دل
اگر سوالی داری، اینجا بپرس.
این گوهر را بشنوید

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شمارهٔ ۷۶۳
گوهر بعدی:شمارهٔ ۷۶۵
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.