هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از نیاز عمیق خود به معشوق سخن میگوید و بیان میکند که تنها با او میتواند رازهایش را در میان بگذارد. او از عشق و هجران میگوید و از صبر و طاقت در راه رسیدن به وصال معشوق سخن میراند. همچنین، شاعر به بخشش و رحمت معشوق امیدوار است و میخواهد که گناهانش پوشیده شود.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عاشقانه و نیاز به درک ظرافتهای عاطفی و ادبی برای درک کامل شعر، مناسب سنین نوجوانی به بالا است.
شماره ۸۳۱ - یک شبی تا روز با تو خلوتی می بایدم
یک شبی تا روز با تو خلوتی می بایدم
زین طرف میل است زان سو رغبتی می بایدم ۱
رازها دارم که نتوان با کسی جز با تو گفت
تا به خدمت عرضه دارم فرصتی می بایدم ۲
از تو می گویم که می باید مرا کی گفته ام
کز جهان آسایشی یا نعمتی می بایدم ۳
هر بلایِ عشق می خواهم سلامت گو مباش
بر سپاهِ هجر لیکن قدرتی می بایدم ۴
وعدۀ دیدار فرمودی و پیمانی برفت
لیک تا آن وقت صبر و طاقتی می بایدم ۵
بر تو من باری یقینم هر چه فرمایی کنی
هیچ بر قول تو گفتم حجّتی می بایدم ۶
زار می نالد نزاری بر درِ غفرانِ تو
گر گنه بر من بپوشی خلعتی می بایدم ۷
زین طرف میل است زان سو رغبتی می بایدم ۱
رازها دارم که نتوان با کسی جز با تو گفت
تا به خدمت عرضه دارم فرصتی می بایدم ۲
از تو می گویم که می باید مرا کی گفته ام
کز جهان آسایشی یا نعمتی می بایدم ۳
هر بلایِ عشق می خواهم سلامت گو مباش
بر سپاهِ هجر لیکن قدرتی می بایدم ۴
وعدۀ دیدار فرمودی و پیمانی برفت
لیک تا آن وقت صبر و طاقتی می بایدم ۵
بر تو من باری یقینم هر چه فرمایی کنی
هیچ بر قول تو گفتم حجّتی می بایدم ۶
زار می نالد نزاری بر درِ غفرانِ تو
گر گنه بر من بپوشی خلعتی می بایدم ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۴۵۸
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۸۳۰ - من همان مستم و شوریده کز اوّل بودم
گوهر بعدی:شماره ۸۳۲ - باز رسیدم جمالِ دوست بدیدم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.