هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از تجربهای عرفانی و روحانی سخن میگوید که در آن با دیدن نور و نشانههای الهی، از محدودیتهای عقل و حس فراتر رفته و به حیرت و شگفتی عمیقی دچار شده است. او از دیدن نشانههای قیامت و تجلیهای الهی میگوید و احساس میکند که به رازی بزرگ دست یافته که بیان آن دشوار است.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن برای مخاطبان جوانتر ممکن است دشوار باشد. همچنین، استفاده از زبان شاعرانه و نمادین نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربه برای درک بهتر دارد.
شماره ۸۳۵ - چه سودا راه زد دوشم همانا از جنون دیدم
چه سودا راه زد دوشم همانا از جنون دیدم
که اندر ظلمتِ شب آفتابی ره نمون دیدم ۱
چو خفّاش از تحیّر شد حجابِ چشمِ من نورش
مقاماتِ خود از ادراکِ عقل و حس برون دیدم ۲
یکی را نیم شب دیدم که او را کس نمی بیند
وگر بیند نمی داند که چون گوید که چون دیدم ۳
ز بس نورِ تجلّی شد جهان بر چشمِ من روشن
ز جان امیّد ببریدم که دل را غرقِ خون دیدم ۴
علاماتِ قیامت ظاهرا بنمود در محشر
بحمدالله اَعلامِ ملامت سرنگون دیدم ۵
عجب نبود که چون فرهاد در شورم که با شیرین
مکانِ خود برون زین بارگاهِ بی ستون دیدم ۶
نه من دیدم که من دانم که دید این حالتِ مشکل
نزاری را ز بس حیرت قوی باری زبون دیدم ۷
ز خود در غصّه می افتم که من آن راز چون گویم
ز خود خیران فروماندم که من این خواب چون دیدم ۸
که اندر ظلمتِ شب آفتابی ره نمون دیدم ۱
چو خفّاش از تحیّر شد حجابِ چشمِ من نورش
مقاماتِ خود از ادراکِ عقل و حس برون دیدم ۲
یکی را نیم شب دیدم که او را کس نمی بیند
وگر بیند نمی داند که چون گوید که چون دیدم ۳
ز بس نورِ تجلّی شد جهان بر چشمِ من روشن
ز جان امیّد ببریدم که دل را غرقِ خون دیدم ۴
علاماتِ قیامت ظاهرا بنمود در محشر
بحمدالله اَعلامِ ملامت سرنگون دیدم ۵
عجب نبود که چون فرهاد در شورم که با شیرین
مکانِ خود برون زین بارگاهِ بی ستون دیدم ۶
نه من دیدم که من دانم که دید این حالتِ مشکل
نزاری را ز بس حیرت قوی باری زبون دیدم ۷
ز خود در غصّه می افتم که من آن راز چون گویم
ز خود خیران فروماندم که من این خواب چون دیدم ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
۳۹۸
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۸۳۴ - اندر دو کون جانا بی تو طرب ندیدم
گوهر بعدی:شماره ۸۳۶ - روزها شد که برفتی و به خدمت نرسیدم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.