هوش مصنوعی: این شعر عاشقانه و عرفانی بیانگر وابستگی عمیق شاعر به معشوق و تسلیم کامل در برابر اوست. شاعر از عشق بی‌قید و شرط، فداکاری و از خودگذشتگی سخن می‌گوید و تأکید می‌کند که هیچ‌چیز جز معشوق برایش اهمیت ندارد.
رده سنی: 16+ مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه در این شعر ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مضامین مانند تسلیم محض و از خودگذشتگی نیاز به بلوغ فکری دارد.

شماره ۹۶۶ - تا نگویی تو ندانم که چه باید کردن

تا نگویی تو ندانم که چه باید کردن
هر چه گویی بنهم حکم قضا را گردن ۱

به تو دادیم همه جان و جهان و دل و دین
جان به نوباوه نشاید سوی جانان بردن ۲

ای همه شادی جان ها به جمال رخ تو
غم بیهوده از این پس نتوانم خوردن ۳

روی در روی جمال تو کنم بی من و ما
حق تسلیم چه باشد به محق بسپردن ۴

من دگر در خودی خود نتوانم پیوست
خارج عقل بود دشمن جان پروردن ۵

ترک دل داری و دل دوستی خود کردیم
تا نباید دلی از بهر دلی ازردن ۶

با تو دارم همه الا به تو ام رویی نیست
فطرت است این نتوانم متبدل کردن ۷

نتوانم رقم دوستی از لوح ازل
به خیالات ز آیینه ی جان بستردن ۸

وقت بخشایش اگر دست نزاری گیری
دولت آن است که در پای تو باید مردن ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
کانال گوهرین در ایتا
۴۲۰
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۹۶۵ - نمیتوان دل یاری زخود بیازردن
گوهر بعدی:شماره ۹۶۷ - توبه کردم که دگر توبه نخواهم کردن
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.