هوش مصنوعی:
این شعر عرفانی از نزاری، شاعر ایرانی، به موضوع عشق و رهایی از تعلقات دنیوی میپردازد. شاعر کنج خرابات عشق را جایگاه خود میداند و از قناعت به عنوان سلطنتی معنوی یاد میکند. او از همه چیز گریزان است جز جام می و جان دنیا. شعر به تضادهای زندگی مانند صلح و جنگ، مرد و زن، عقل و جنون، و نفاق و وفاق اشاره دارد و در نهایت پندی برای رهایی از شرک و خلاف ارائه میدهد.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، اشاره به مصرف می و مفاهیم پیچیدهای مانند شرک و خلاف نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
شماره ۹۹۸ - کُنج خراباتِ عشق، جای من و گنجِ من
کُنج خراباتِ عشق، جای من و گنجِ من
خواه زمان بر زمین، خواه زمین بر زمن ۱
ملکِ قناعت بود، سلطنتی معنوی
سلطنتی بیفتور، مملکتی بیفتن ۲
از همه جنسم به سر، وز همه نوعم گریز
الّا از جامِ می، الّا از جانِ دّن ۳
خونِ دلم میخورد، چند خورم خونِ رز
من شده در خونِ او، او شده در خونِ من ۴
مایهی نفع است و ضرّ دایهی عقل و جنون
راحتِ جان است و روح آفتِ مغز و بدن ۵
مینهد و میکند فعلِ بد و نیک فاش
قاعدهی صلح و جنگ خاصیتِ مرد و زن ۶
همنفسان را به لطف خستهدلان را به طبع
کرده به دم چون مسیح پرورشِ جان و تن ۷
عربده خو را به قهر بیهده گو را به جبر
کرده به نیشِ زبان زهرِ غضب در دهن ۸
هست نفاق و وفاق هر دو درو مجتمع
مشرک اگر نیستی هر دو به هم برشکن ۹
شرک حریفِ بدست نیک بپرهیز ازو
اصلِ خلاف است و شر از بُن و بیخاش بکن ۱۰
بشنو اگر عاقلی پندِ نزاری برو
همنفسِ راح باش با دگران دم مزن ۱۱
خواه زمان بر زمین، خواه زمین بر زمن ۱
ملکِ قناعت بود، سلطنتی معنوی
سلطنتی بیفتور، مملکتی بیفتن ۲
از همه جنسم به سر، وز همه نوعم گریز
الّا از جامِ می، الّا از جانِ دّن ۳
خونِ دلم میخورد، چند خورم خونِ رز
من شده در خونِ او، او شده در خونِ من ۴
مایهی نفع است و ضرّ دایهی عقل و جنون
راحتِ جان است و روح آفتِ مغز و بدن ۵
مینهد و میکند فعلِ بد و نیک فاش
قاعدهی صلح و جنگ خاصیتِ مرد و زن ۶
همنفسان را به لطف خستهدلان را به طبع
کرده به دم چون مسیح پرورشِ جان و تن ۷
عربده خو را به قهر بیهده گو را به جبر
کرده به نیشِ زبان زهرِ غضب در دهن ۸
هست نفاق و وفاق هر دو درو مجتمع
مشرک اگر نیستی هر دو به هم برشکن ۹
شرک حریفِ بدست نیک بپرهیز ازو
اصلِ خلاف است و شر از بُن و بیخاش بکن ۱۰
بشنو اگر عاقلی پندِ نزاری برو
همنفسِ راح باش با دگران دم مزن ۱۱
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۱
۳۸۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۹۹۷ - آبِروی خود ببردم در میانِ انجمن
گوهر بعدی:شماره ۹۹۹ - هر شب از ایوان به کیوان بگذرد فریادِ من
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.