هوش مصنوعی:
این شعر از حسرت و عشق سخن میگوید، با تصاویری از چشم مخمور، لعل لب، و بادهنوشی. شاعر از گذر زمان و فرصتهای از دست رفته مینالد و به عاشقان و شادیهای زودگذر اشاره میکند. در پایان، با یادکرد خسرو و بزم او، آرزوی دوری از چشم بد را دارد.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مفاهیم عاشقانه، استفاده از استعارههای شراب و مخمور، و برخی اشارات فلسفی است که برای درک بهتر به بلوغ فکری و عاطفی نیاز دارد.
شماره ۹۹ - زهی در حسرت آن چشم مخمور
زهی در حسرت آن چشم مخمور
فتاده نرگس سرمست رنجور ۱
سخن در لعل تو عقلست در جان
قدح در دست تو نور علی نور ۲
روانروا در خوشی لعل تو مایه
فلک را در جفا خوی تو دستور ۳
بهار آمد، چه داری؟ خیز کاکنون
نباشد مردم هشیار معذور ۴
چو غنچه هرگز او بوی دل آید
نماند وقت گل او نیز مستور ۵
فلک می گردد ای غافل چه باشی
بدین ده روزه ملک حسن مغرور؟ ۶
اگر شادی بخون خواری بهر حال
ز خون عاشقان به خون انگور ۷
بیاد بزم خسرو جام پر کن
که باد از دولت او چشم بد دور ۸
فتاده نرگس سرمست رنجور ۱
سخن در لعل تو عقلست در جان
قدح در دست تو نور علی نور ۲
روانروا در خوشی لعل تو مایه
فلک را در جفا خوی تو دستور ۳
بهار آمد، چه داری؟ خیز کاکنون
نباشد مردم هشیار معذور ۴
چو غنچه هرگز او بوی دل آید
نماند وقت گل او نیز مستور ۵
فلک می گردد ای غافل چه باشی
بدین ده روزه ملک حسن مغرور؟ ۶
اگر شادی بخون خواری بهر حال
ز خون عاشقان به خون انگور ۷
بیاد بزم خسرو جام پر کن
که باد از دولت او چشم بد دور ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
۴۱۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۹۸ - می شنوم باز که باری دگر
گوهر بعدی:شماره ۱۰۰ - مخور ای دل غم بسیار مخور
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.