هوش مصنوعی:
این متن یک نیایش و مناجات عرفانی است که در آن شاعر از خداوند طلب عدالت، رحمت و بخشش میکند. او به عدالت و قدرت الهی اشاره میکند و از حوادث ناگوار و بیعدالتیهای جهان شکایت میکند. شاعر همچنین ابراز میکند که با وجود مشکلات، همچنان به خداوند ایمان دارد و خود را خدمتگزار او میداند. در پایان، او از خداوند میخواهد که به او توجه کند و از رحمت خود دریغ نورزد.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از زبان شعر کلاسیک و استعارههای پیچیده، فهم آن را برای سنین پایینتر دشوار میکند.
شمارهٔ ۲۸۴ - ایضاً له
ای خداوندی که هر ساعت دل و دست ستم
بشکند از عدل تو چون شکّر از گفتار تو ۱
آرزو ها را بمهر او بجنبد دل زجای
چون ز زیر لب بنالد خامۀ بیمار تو ۲
گرچه خورشید از شعاعش مینهد پیوسته خار
گلشن گردون نباشد یک گل از گلزار تو ۳
آورد دزد حوادث نقب در دیوار ملک
گر نباشد پاسبانش دولت بیدار تو ۴
از ضمیر روشنت دارم گواهی معتبر
کین دعاگو از دل و جان هست خدمتکار تو ۵
بی گنه سیلیّ حرمانم مزن از دست جود
بس که خود بی بهره ام از دولت بیدار تو ۶
چون کم از من بنده صد کس بیش از هر زمره یی
زندگانی می کنند از راتب و ادرار تو ۷
بد نباشد نیز چون من آفرین گر بردرت
گرچه بیش از آفرینست از شگرفی کار تو ۸
خود مکن قصّه دراز ، آخر نباشد کم زنان
چون طمع کوتاه گشت از جبّه و دستار تو ۹
گرچه از روی کرم بر مقتضای رسم خویش
در حق کمن کرد سعیی کلک گوهربار تو ۱۰
وجه نان روشنترک باید مرین دیوانه را
کآبروی و خون خود ریزد باستحضار تو ۱۱
گر تردّد لازمست آخر سوی درگاه تو
ور حوالت بر در بستست ، هم انبار تو ۱۲
بشکند از عدل تو چون شکّر از گفتار تو ۱
آرزو ها را بمهر او بجنبد دل زجای
چون ز زیر لب بنالد خامۀ بیمار تو ۲
گرچه خورشید از شعاعش مینهد پیوسته خار
گلشن گردون نباشد یک گل از گلزار تو ۳
آورد دزد حوادث نقب در دیوار ملک
گر نباشد پاسبانش دولت بیدار تو ۴
از ضمیر روشنت دارم گواهی معتبر
کین دعاگو از دل و جان هست خدمتکار تو ۵
بی گنه سیلیّ حرمانم مزن از دست جود
بس که خود بی بهره ام از دولت بیدار تو ۶
چون کم از من بنده صد کس بیش از هر زمره یی
زندگانی می کنند از راتب و ادرار تو ۷
بد نباشد نیز چون من آفرین گر بردرت
گرچه بیش از آفرینست از شگرفی کار تو ۸
خود مکن قصّه دراز ، آخر نباشد کم زنان
چون طمع کوتاه گشت از جبّه و دستار تو ۹
گرچه از روی کرم بر مقتضای رسم خویش
در حق کمن کرد سعیی کلک گوهربار تو ۱۰
وجه نان روشنترک باید مرین دیوانه را
کآبروی و خون خود ریزد باستحضار تو ۱۱
گر تردّد لازمست آخر سوی درگاه تو
ور حوالت بر در بستست ، هم انبار تو ۱۲
قالب: قطعه
تعداد ابیات: ۱۲
۳۵۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۸۳ - دو چیز من بدعا خواستم همی ز خدای
گوهر بعدی:شمارهٔ ۲۸۵ - ایضا له
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.