هوش مصنوعی:
این متن شعری است که در مدح و ستایش یک پادشاه یا حاکم قدرتمند سروده شده است. شاعر با زبانی غنایی و ستایشگرانه، فضایل، عدالت، قدرت و کرم این شاه را توصیف میکند. از جمله مضامین مطرح شده میتوان به بخشندگی پادشاه، عدالت او، قدرت نظامی، رحمت و لطفش نسبت به رعیت، و مقایسههای اغراقآمیز با پدیدههای طبیعی مانند خورشید و کوه اشاره کرد.
رده سنی:
16+
این متن به دلیل استفاده از زبان پیچیده و کهن، استعارههای ادبی و مضامین تاریخی و سیاسی، برای مخاطبان جوانتر ممکن است نامفهوم یا کمجذاب باشد. همچنین، درک کامل آن نیاز به آشنایی با ادبیات کلاسیک فارسی و بستر تاریخی آن دارد.
شماره ۶۹ - مرا مبَشر اقبال بامداد پگاه
مرا مبَشر اقبال بامداد پگاه
نوید عاطفت آورد از آستانه شاه ۱
چه گفت ؟ گفت که رویت به کعبه کرم است
نیاز عرضه کن و حاجتی که هست بخواه ۲
زمین ببوس و بنه جاودان ذخیره عمر
که کیمیای حیات است خاک آن درگاه ۳
اگرچه مدت غیبت دراز گشت ولیک
زبان عذر به یکباره هم نشد کوتاه ۴
بیا که حلم شهنشه ثبات آن دارد
که منهزم نشود از چنین هزار گناه ۵
از آستانه او بر مگیر از این پس روی
که نیست دولت و دین را جزین حوالتگاه ۶
رضای او را از کاینات گیر عوض
جناب او را از حادثات ساز پناه ۷
به شب به خدمت او همچو شمع باش به پای
به روز بر در او همچو صبح خیز به گاه ۸
که آفتاب سعادت بدان کسی تابد
که همچو سایه دود در رکاب ظل الله ۹
خدایگان ملوک زمانه،نصرت دی
که گرد موکب او کرد روی کفر سیاه ۱۰
جهان گشای ابوبکر بن محمد کوست
ز فرق تا قدم آرایش سریر و کلاه ۱۱
خدایگانی کاندر فضای بارگهش
عدیل قبه چرخ است قبه خرگاه ۱۲
به پیش خنجر بیجاده رنگ او در رزم
بود ز بی خطری کوه را مثابت کاه ۱۳
همان نفس که سر از جیب خسروی برزد
فشاند بر رخ مهر و سپهر دامن جاه ۱۴
ز بس که بر در او سجده می برند ملوک
مجال نیست قدم را از ازدحام جباه ۱۵
ز کامکاری و قدرت هر آنچه دعوی کرد
فلک مُقِّر شد و حاجت نیامدش به گواه ۱۶
شعاع دولت او هست در مضیق سپهر
چو نور طلعت یوسف میان ظلمت چاه ۱۷
ایا شهی که ز امداد نعمتت هر گز
نیافت حادثه در ساحت ممالک راه ۱۸
نماید آینه دولت تو روشن از آنک
ز هیچ سینه به عهد تو بر نیامده آه ۱۹
تویی که سر به سر آثار تاجداری دید
هر آن زمان که خرد در جبینت کرد نگاه ۲۰
رسید خاک جنابت ز قدر بر افلاک
فتاد نام بزرگت به عدل در افواه ۲۱
هر آن زمین که برو ابر رحمتت بارد
دمید ز آب و گلش کیمیا به جای گیاه ۲۲
به رفق و لطف جهان را به طاعت آوردی
اگر چه حکم تو عاجز نبود از اکراه ۲۳
به پیش موکبت از فتح و نصرت است حَشَر
به گرد رایتت از یمن دولت است سپاه ۲۴
مثال قهر تو با مکر و بدسگالی خصم
حدیث حمله شیرست و حیله روباه ۲۵
همیشه تا نسق سال و ماه محفوظ است
یکی به جنبش مهر و دگر به گردش ماه ۲۶
حساب عمر تو در ملک باد چندانی
که حصر آن نکند دور سال و مدت ماه ۲۷
نوید عاطفت آورد از آستانه شاه ۱
چه گفت ؟ گفت که رویت به کعبه کرم است
نیاز عرضه کن و حاجتی که هست بخواه ۲
زمین ببوس و بنه جاودان ذخیره عمر
که کیمیای حیات است خاک آن درگاه ۳
اگرچه مدت غیبت دراز گشت ولیک
زبان عذر به یکباره هم نشد کوتاه ۴
بیا که حلم شهنشه ثبات آن دارد
که منهزم نشود از چنین هزار گناه ۵
از آستانه او بر مگیر از این پس روی
که نیست دولت و دین را جزین حوالتگاه ۶
رضای او را از کاینات گیر عوض
جناب او را از حادثات ساز پناه ۷
به شب به خدمت او همچو شمع باش به پای
به روز بر در او همچو صبح خیز به گاه ۸
که آفتاب سعادت بدان کسی تابد
که همچو سایه دود در رکاب ظل الله ۹
خدایگان ملوک زمانه،نصرت دی
که گرد موکب او کرد روی کفر سیاه ۱۰
جهان گشای ابوبکر بن محمد کوست
ز فرق تا قدم آرایش سریر و کلاه ۱۱
خدایگانی کاندر فضای بارگهش
عدیل قبه چرخ است قبه خرگاه ۱۲
به پیش خنجر بیجاده رنگ او در رزم
بود ز بی خطری کوه را مثابت کاه ۱۳
همان نفس که سر از جیب خسروی برزد
فشاند بر رخ مهر و سپهر دامن جاه ۱۴
ز بس که بر در او سجده می برند ملوک
مجال نیست قدم را از ازدحام جباه ۱۵
ز کامکاری و قدرت هر آنچه دعوی کرد
فلک مُقِّر شد و حاجت نیامدش به گواه ۱۶
شعاع دولت او هست در مضیق سپهر
چو نور طلعت یوسف میان ظلمت چاه ۱۷
ایا شهی که ز امداد نعمتت هر گز
نیافت حادثه در ساحت ممالک راه ۱۸
نماید آینه دولت تو روشن از آنک
ز هیچ سینه به عهد تو بر نیامده آه ۱۹
تویی که سر به سر آثار تاجداری دید
هر آن زمان که خرد در جبینت کرد نگاه ۲۰
رسید خاک جنابت ز قدر بر افلاک
فتاد نام بزرگت به عدل در افواه ۲۱
هر آن زمین که برو ابر رحمتت بارد
دمید ز آب و گلش کیمیا به جای گیاه ۲۲
به رفق و لطف جهان را به طاعت آوردی
اگر چه حکم تو عاجز نبود از اکراه ۲۳
به پیش موکبت از فتح و نصرت است حَشَر
به گرد رایتت از یمن دولت است سپاه ۲۴
مثال قهر تو با مکر و بدسگالی خصم
حدیث حمله شیرست و حیله روباه ۲۵
همیشه تا نسق سال و ماه محفوظ است
یکی به جنبش مهر و دگر به گردش ماه ۲۶
حساب عمر تو در ملک باد چندانی
که حصر آن نکند دور سال و مدت ماه ۲۷
قالب: قصیده
تعداد ابیات: ۲۷
۴۲۰
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۶۸ - هرچه فرّ و جاه قدرست ای همایون بارگاه
گوهر بعدی:شماره ۷۰ - زهی نظیر تو چشم زمانه نادیده
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.