هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از درد هجران و فراق یار مینالد و از اشکها و رنجهایش میگوید. او خود را با سایهاش مقایسه میکند و از سوختن در آتش عشق سخن میگوید. شاعر از خداوند میخواهد که او را به وصال یار برساند و از تنهایی و بیپناهی خود شکایت میکند.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مضامین عمیق عاشقانه و احساسی است که درک آن برای سنین پایینتر دشوار بوده و ممکن است برای آنها سنگین باشد.
شمارهٔ ۲ - پیرکنعان
گرندادی آرزوی وصل جانان ،جان مرا
زندگی نگذاشتی بی او غم هجران مرا ۱
سرومن آغشته دراشک جگرخون من است
فارغم گرباغبان نگذاشت در بستان مرا ۲
نیست فرقی درمیان شخص من با سایه ام
بس که در آتش فکنده این دل سوزان مرا ۳
حال من چون پیر کنعان شد کنون چون بینمت
بس که آمد سیل اشک از دیده گریان مرا ۴
جامه جان چاک شد در وادی عشق وهنوز
هرطرف صد خارغم بگرفته دامان مرا ۵
همچو من یارب که گردد بی نصیب از وصل یار
ای که دور انداختی از صحبت جانان مرا ۶
این که با مردم مدارا می کنم از بهر توست
ورنه کی پروا بود ازقول بدگویان مرا ۷
خانه من گلخن وفرش من از خاکستر است
تاکه چون محیی بخوانی بی سروسامان مرا ۸
زندگی نگذاشتی بی او غم هجران مرا ۱
سرومن آغشته دراشک جگرخون من است
فارغم گرباغبان نگذاشت در بستان مرا ۲
نیست فرقی درمیان شخص من با سایه ام
بس که در آتش فکنده این دل سوزان مرا ۳
حال من چون پیر کنعان شد کنون چون بینمت
بس که آمد سیل اشک از دیده گریان مرا ۴
جامه جان چاک شد در وادی عشق وهنوز
هرطرف صد خارغم بگرفته دامان مرا ۵
همچو من یارب که گردد بی نصیب از وصل یار
ای که دور انداختی از صحبت جانان مرا ۶
این که با مردم مدارا می کنم از بهر توست
ورنه کی پروا بود ازقول بدگویان مرا ۷
خانه من گلخن وفرش من از خاکستر است
تاکه چون محیی بخوانی بی سروسامان مرا ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
۵۲۸
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شمارهٔ ۱ - روزگار دل
گوهر بعدی:شمارهٔ ۳ - بلبل شوریده
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.