هوش مصنوعی:
این متن شعری است که از زبان یک فرد مست و غمگین بیان میشود که از وضعیت خود و دیگر غریبان شکایت دارد. او از آیین و رسمهای مختلف سخن میگوید و به دنبال تسکین دردهای خود با شراب و معاشرت با افراد خوشنشین است. همچنین، او از مفاهیمی مانند رنج، میهمانی، و تقابل کفر و دین صحبت میکند و در نهایت به انتقاد از رفتارهای ریاکارانه و تزویر میپردازد.
رده سنی:
18+
متن شامل مفاهیم عمیق عرفانی و اجتماعی است و از اشارات به شراب و مستی استفاده میکند که ممکن است برای مخاطبان جوانتر نامناسب باشد. همچنین، انتقادات اجتماعی و فلسفی مطرح شده نیاز به درک و تجربه بیشتری دارد.
شماره ۱۰۲۸ - ایّها الخمّار مخموریم و رنجور و حزین
ایّها الخمّار مخموریم و رنجور و حزین
کی روا باشد بگو بگذاشتن ما را چنین ۱
ما غریبانیم و افتاده به سر وقت شما
با غریبان اهل معنی بهترک باشند ازین ۲
رسم و آیینی دگر باشد به هر جای دگر
پیش ما روشن کنید آیین و رسم این زمین ۳
قابض خم خانه رهبان است یا رضوان خلد
دافع غم آب انگورست یا ماءِ معین ۴
پیش ما باری بود ماءِمعین آب عنب
نزد ما باری بود خم خانه فردوس برین ۵
من مرید شیخ دهقانم که پیر می کده ست
آفرین بر رنج پرور دست دهقان آفرین ۶
مردِ دهقان را یکی درده بود فردا جزا
از کلام الله نخوانده ستی جزاأ المحسنین ۷
راست گویم کز کدامین طایفه شاکرترم
دوست دارم میهمان تازه روی خوش نشین ۸
تنگ دل با خوش نشین چون زهر باشد با عسل
خوش نشین در حلقه صاحب دلان باشد نگین ۹
حالیا باری شراب و شاهد این جا حاصل است
نسیه بگذاریم تا موعود شیر و انگبین ۱۰
داد از می بستدیم و کفر و دین در باختیم
در مقامر خانه ی توحید با روح الامین ۱۱
ما به قلاشی و رندی در جهان افسانه ایم
کرده ایم از دیرگه با مفلسان عهدی چنین ۱۲
کو جوان مردی که گوید محتسب را کای فضول
ترک ما گیر و مکن بر خویشتن تهمت یقین ۱۳
می خوری تنها می و تشنیع بر ما می زنی
آینه بردار پیش روی و عیبِ خود ببین ۱۴
چون به دل در غارت و تاراج مال مردمی
فرض کن کز خاک طاعت بر نمی داری جبین ۱۵
بر نزاری تا به کی تزویر خواهی بست و زور
عاقبت هم بر تو عزرائیل بگشاید کمین ۱۶
کی روا باشد بگو بگذاشتن ما را چنین ۱
ما غریبانیم و افتاده به سر وقت شما
با غریبان اهل معنی بهترک باشند ازین ۲
رسم و آیینی دگر باشد به هر جای دگر
پیش ما روشن کنید آیین و رسم این زمین ۳
قابض خم خانه رهبان است یا رضوان خلد
دافع غم آب انگورست یا ماءِ معین ۴
پیش ما باری بود ماءِمعین آب عنب
نزد ما باری بود خم خانه فردوس برین ۵
من مرید شیخ دهقانم که پیر می کده ست
آفرین بر رنج پرور دست دهقان آفرین ۶
مردِ دهقان را یکی درده بود فردا جزا
از کلام الله نخوانده ستی جزاأ المحسنین ۷
راست گویم کز کدامین طایفه شاکرترم
دوست دارم میهمان تازه روی خوش نشین ۸
تنگ دل با خوش نشین چون زهر باشد با عسل
خوش نشین در حلقه صاحب دلان باشد نگین ۹
حالیا باری شراب و شاهد این جا حاصل است
نسیه بگذاریم تا موعود شیر و انگبین ۱۰
داد از می بستدیم و کفر و دین در باختیم
در مقامر خانه ی توحید با روح الامین ۱۱
ما به قلاشی و رندی در جهان افسانه ایم
کرده ایم از دیرگه با مفلسان عهدی چنین ۱۲
کو جوان مردی که گوید محتسب را کای فضول
ترک ما گیر و مکن بر خویشتن تهمت یقین ۱۳
می خوری تنها می و تشنیع بر ما می زنی
آینه بردار پیش روی و عیبِ خود ببین ۱۴
چون به دل در غارت و تاراج مال مردمی
فرض کن کز خاک طاعت بر نمی داری جبین ۱۵
بر نزاری تا به کی تزویر خواهی بست و زور
عاقبت هم بر تو عزرائیل بگشاید کمین ۱۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۶
۳۷۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۰۲۷ - چون کنم برگ شکیبایی ندارم بیش ازین
گوهر بعدی:شماره ۱۰۲۹ - دوش مرا گفت عقل از سر رای زرین
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.