هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از عشق و دلدادگی به معشوق خود سخن میگوید. او از عمری که در آرزوی دیدار معشوق گذرانده و از درد هجران و فراق مینالد. شاعر آرزو میکند که در مسیر معشوق دفن شود تا سایهای از او بر خاکش بیفتد. او از معشوق میخواهد که به درمان دردش بپردازد و در نابودی جانش درنگ نکند. شاعر تأکید میکند که در خلوت قلبش جایگاهی جز برای معشوق نیست و عشق او چنان گسترده است که مانند قطرهای در دریای عشق معشوق به نظر میرسد.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مضامین عاشقانه عمیق و احساساتی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند هجران و فراق نیاز به بلوغ عاطفی دارد.
شماره ۱۰۴۲ - دلبرا در آرزویِ رویِ شهر آرایِ تو
دلبرا در آرزویِ رویِ شهر آرایِ تو
عمر من بگذشت و من نگذشتم از سودایِ تو ۱
گر مرا آن دست رس باشد که بادِ صبح را
دامنت بگرفتمی افتادمی در پایِ تو ۲
بر گذرگاهِ تو میخواهم که در خاکم نهند
تا مگر بر خاکم افتد سایۀ بالای تو ۳
بیش ازین طاقت نمیآرم بکن درمانِ من
زانک خونم میخورد هجرانِ دردافزایِ تو ۴
مرحمت کن در هلاکِ جانِ من چندین مکوش
گر فراق این است حاجت نیست استیلایِ تو ۵
جز تو را ره نیست در خلوت سرایِ جانِ من
خود محال است این که بنشیند کسی بر جایِ تو ۶
از خیالت پرس اگرچه بر تو خود پوشیده نیست
تا به فرصت عرضه دارد حالِ من بر رأیِ تو ۷
غرق شد در بحرِ عشقت چون نزاری صد هزار
خود نزاری چیست کمتر قطره از دریایِ تو ۸
عمر من بگذشت و من نگذشتم از سودایِ تو ۱
گر مرا آن دست رس باشد که بادِ صبح را
دامنت بگرفتمی افتادمی در پایِ تو ۲
بر گذرگاهِ تو میخواهم که در خاکم نهند
تا مگر بر خاکم افتد سایۀ بالای تو ۳
بیش ازین طاقت نمیآرم بکن درمانِ من
زانک خونم میخورد هجرانِ دردافزایِ تو ۴
مرحمت کن در هلاکِ جانِ من چندین مکوش
گر فراق این است حاجت نیست استیلایِ تو ۵
جز تو را ره نیست در خلوت سرایِ جانِ من
خود محال است این که بنشیند کسی بر جایِ تو ۶
از خیالت پرس اگرچه بر تو خود پوشیده نیست
تا به فرصت عرضه دارد حالِ من بر رأیِ تو ۷
غرق شد در بحرِ عشقت چون نزاری صد هزار
خود نزاری چیست کمتر قطره از دریایِ تو ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
۴۶۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۰۴۱ - باز مرا مست کرد بویِ عرق چینِ تو
گوهر بعدی:شماره ۱۰۴۳ - ای به تو آرزویِ من بیشتر از جفایِ تو
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.