هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از بهار، باده‌گساری، و عشق سخن می‌گوید و از فرصت‌های از دست رفته و انتظارهای بی‌حاصل شکایت دارد. او از دنیای فانی و ناپایدار می‌گوید و اینکه همه چیز در اختیار یار است. در پایان، اشاره‌ای به گفت‌وگوی شاعر با پدرش دارد که او را از دل‌باختگی برحذر می‌دارد.
رده سنی: 16+ متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، اشاره به باده‌گساری و مفاهیم عاشقانه ممکن است برای گروه‌های سنی پایین‌تر مناسب نباشد.

شماره ۱۰۵۴ - بادِ بهار می وزد بادۀ خوش گوار کو

بادِ بهار می وزد بادۀ خوش گوار کو
بویِ بنفشه می دَمَد ساقیِ گل عذار کو ۱

پردۀ نام و ننگِ من در سرِ بانگِ چنگ شد
تا رگِ چنگ برکشد مطربِ پرده دار کو ۲

تنگ و سبویِ باز بین دیگِ سه پایه واطلب
هر چه بود ز بیش و کم ماحضری بیار کو ۳

هم به کنارم افکند کشتیِ می ز بحرِ غم
تا به میان در افکنم کشتیِ می کنار کو ۴

نقدِ حیات صرف شد در سرِ نسیه ای مگر
تا به مرادِ دل رسد مهلتِ روزگار کو ۵

نقدِ حیات مختصر در سرِ انتظار شد
حاصلِ یک نظر مرا زین همه انتظار کو ۶

جان و دلم فدایِ او هر دو جهان برایِ او
یک دلِ باخبر کجا یک قدم استوار کو ۷

باغ و سرا و بوستان اسب و قبا و سیم و زر
دولت و عزّت و شرف این همه هست یار کو ۸

گفت پدر نزاریا بیش مده ز دست دل
گفتمش ای پدر مرا بیش و کم اختیار کو ۹

گر چه ز کُنجِ عافیت باز برون نیامدی
با تو قرار داده ام لیک مرا قرار کو ۱۰
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۰
کانال گوهرین در ایتا
۴۰۱
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۱۰۵۳ - خوش است بر لبِ قلزم نشسته در باکو
گوهر بعدی:شماره ۱۰۵۵ - برآوردند طوفان از جهان دیوان سلیمان کو
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.