هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از درد عشق و جدایی مینالد و از بخت سیاه و نبود روشنایی در زندگی خود شکایت دارد. او از بیوفایی و رنجهای عشق سخن میگوید و اشاره میکند که در این دنیا جز دل شکسته چیزی ندیده است.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عاشقانه و اندوهگین است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و عاطفی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و اصطلاحات شعری ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد.
شماره ۹۴ - مرا چو لاله ز بخت سیه رهایی نیست
مرا چو لاله ز بخت سیه رهایی نیست
شب مرا به دم صبح آشنایی نیست ۱
چو نقش زلف تو بندم چرا نریزم اشک
که میرسد شب و در خانه روشنایی نیست ۲
ز من برای چه رنجیده باز بر سر هیچ
بهانهجوی مرا گر سر جدایی نیست ۳
ز خون دیده مشو دامن مرا زاهد
که قید عشق بتان قید پارسایی نیست ۴
بقا کمند تو دارد ازآن حسد بردم
بر آن اسیر که در طالعش رهایی نیست ۵
ره گذار هوس بستهاند بر چمنم
گل بهار مرا رنگ بیوفایی نیست ۶
درین دیار ندیدیم جز دل قدسی
شکستهای که نیازش به مومیایی نیست ۷
شب مرا به دم صبح آشنایی نیست ۱
چو نقش زلف تو بندم چرا نریزم اشک
که میرسد شب و در خانه روشنایی نیست ۲
ز من برای چه رنجیده باز بر سر هیچ
بهانهجوی مرا گر سر جدایی نیست ۳
ز خون دیده مشو دامن مرا زاهد
که قید عشق بتان قید پارسایی نیست ۴
بقا کمند تو دارد ازآن حسد بردم
بر آن اسیر که در طالعش رهایی نیست ۵
ره گذار هوس بستهاند بر چمنم
گل بهار مرا رنگ بیوفایی نیست ۶
درین دیار ندیدیم جز دل قدسی
شکستهای که نیازش به مومیایی نیست ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۳۸۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۹۳ - دوران نگر که سینهاش از کینه صاف نیست
گوهر بعدی:شماره ۹۵ - ز بوی او به دل غنچه ارمغانی هست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.