هوش مصنوعی:
این شعر از حافظ، بیانگر دردها و رنجهای عاشقانه، نگرانی از بیوفایی، وصف شکوه معشوق و ناامیدی از وصال است. شاعر از غم هجران، بیوفایی دنیا، و درد عشق سخن میگوید و گاهی به مفاهیم عرفانی و اجتماعی نیز اشاره میکند.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه، استفاده از استعارههای پیچیده و نیاز به درک ادبی برای تفسیر کامل شعر، آن را برای مخاطبان جوان و بزرگسال مناسب میسازد.
شماره ۱۸۳ - هر لحظهام بتان به غمی آشنا کنند
هر لحظهام بتان به غمی آشنا کنند
ترسم که رفتهرفته مرا بیوفا کنند ۱
آنها که خار دیده و گلگل شکفتهاند
گر ناوکی رسد ز تو دانی چهها کنند ۲
کی با درازی شب هجران وفا کند
آن عمر هم که وعده به روز جزا کنند ۳
داد از شب فراق که آخر نمیشود
صد روز محشرش گر از آخر جدا کنند ۴
آیینه خواستی و ندانند عاشقان
چون دیده را به حیله در آیینه جا کنند ۵
گویا که قبله ابروی بت شد که زاهدان
در هر نماز سجده شکری ادا کنند ۶
در دامم اضطراب نه از بیم کشتن است
ترسم از آنکه صید زبون را رها کنند ۷
تا نبود از شمار تماشاییان برون
خوبان به چشم آینه هم توتیا کنند ۸
نشنیدهاند اجر شهیدان تیغ عشق
آنها که یاد چشمه آب بقا کنند ۹
قومی که سر دریغ ز دشمن نداشتند
با دوستان مضایقه در جان کجا کنند ۱۰
دست امید باز ندارم ز دامنت
پیراهن حیات مرا گر قبا کنند ۱۱
داغم ازین زیان که چرا اهل کاروان
یوسف برند جانب مصر و رها کنند ۱۲
شاید ز عیبجویی بیگانه وا رهم
کاش اندکی به عیب خودم آشنا کنند ۱۳
قدسی مریض عشق کجا و شفا کجا
راضی مشو که درد دلت را دوا کنند ۱۴
ترسم که رفتهرفته مرا بیوفا کنند ۱
آنها که خار دیده و گلگل شکفتهاند
گر ناوکی رسد ز تو دانی چهها کنند ۲
کی با درازی شب هجران وفا کند
آن عمر هم که وعده به روز جزا کنند ۳
داد از شب فراق که آخر نمیشود
صد روز محشرش گر از آخر جدا کنند ۴
آیینه خواستی و ندانند عاشقان
چون دیده را به حیله در آیینه جا کنند ۵
گویا که قبله ابروی بت شد که زاهدان
در هر نماز سجده شکری ادا کنند ۶
در دامم اضطراب نه از بیم کشتن است
ترسم از آنکه صید زبون را رها کنند ۷
تا نبود از شمار تماشاییان برون
خوبان به چشم آینه هم توتیا کنند ۸
نشنیدهاند اجر شهیدان تیغ عشق
آنها که یاد چشمه آب بقا کنند ۹
قومی که سر دریغ ز دشمن نداشتند
با دوستان مضایقه در جان کجا کنند ۱۰
دست امید باز ندارم ز دامنت
پیراهن حیات مرا گر قبا کنند ۱۱
داغم ازین زیان که چرا اهل کاروان
یوسف برند جانب مصر و رها کنند ۱۲
شاید ز عیبجویی بیگانه وا رهم
کاش اندکی به عیب خودم آشنا کنند ۱۳
قدسی مریض عشق کجا و شفا کجا
راضی مشو که درد دلت را دوا کنند ۱۴
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۴
۳۸۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۸۲ - محفل دردی طلب، از سیر شهر و کو چه سود
گوهر بعدی:شماره ۱۸۴ - دل خواست که برخیزد ازان کو، بتر افتاد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.